یه چیزایی رو باید کشت!

برای بودن و موندن یه چیزایی رو باید کشت!
یه عهدایی عزیزایی یه حسهایی رو باید کشت!
بهای مرگ عشقم بود که فهمیدم تو این روز ها
برای داشتن عشقت چه عشقهایی رو باید کشت!
کتاب و عطر خودکار و گلای خشک و عکسا رو..
برای قول امروزت قدیمایی رو باید کشت!
نه مجنونی نه لیلایی نه رسم عشق فرهادی..
برای موندن این خاک چه بیدایی رو باید کشت!
زبون تلخ این مردم دیگه راه نصیحت نیست..
برای راحتی از خلق چه حرفهایی رو باید کشت!
زدیم به جاده ی خاکی به جای عشق افلاکی..
برای موندن این عشق چه فردایی رو باید کشت!
زدم فالی بر این دیوان نشد شعری که من میخوام..
برای گفتن این شعر چه ایهامی رو باید کشت!!
ضمیر این همه کشتن اسیر دست شعرامه..
برای موندن این شعر چه دستایی رو باید کشت!!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: