دلواپسی…

شبِ من همرنگ تنهایی تو
تو منو پس میزنی میگی برو

دله من عاشقوو پر حرارته
دل تو همش پیِ بطالته

ما کجای قصه از هم دور شدیم
عابرایِ شهرِ بی عبور شدیم..

«توشدی اسیر دست خاطره
من شدم قسمتِ دلواپسیا

بگذر از من ولی یادت بمونه
که سپردی منو به بی کسیا»

تو بگوو بانیِ رویاهایِ من
کی اومد تو قلبِ تو به جای من

باید از خاطره ها دست بکشیم
فرصتی نیست که بازم یکی بشیم

برو فکرشم نکن حالم بده
دنیا عبرت دادنو خوب بلده

«توشدی اسیر دست خاطره
من شدم قسمتِ دلواپسیا

بگذر از من ولی یادت بمونه
که سپردی منو به بی کسیا»

____________

سوگند انصاری
۲۴ مرداد ۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید: