مثه هوای تیره ی به اتفاق بد

بازم دلم گرفته و تو انحصارته
پرواز آخرین هوسم تو مدارته
من دارم از دل خودمم دست می کشم
اما نمی شه آخرشم بی قرارته
آبادیه همیشه ازان کلاغ ها
هرلحظه فکر دیدن فصل بهارته
مثه هوای تیره ی یه اتفاق بد
مثه درخت کهنه که بی برگ و بارته
محتاج لطف یه تبر خیره سر می شه
تا بشکنه هراونچه که بی اعتبارته
دل تنگ خواب دیدنتم روز و شب هنوز
تنها خیال و خواب خوشم انتظارته
می خواستم که از تو فقط
………………………….آه بگذریم …………..

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

967
۱۱