کاش بودی

کاش بودی پیش من تا دل پریشانی نداشت

توی مخفیگاه قلبم غصه مهمانی نداشت

کاش یکشب لا اقل رویای شیرین میشدی

سر به حالم میزدی اینکه پشیمانی نداشت

میشوم هر لحظه از خود درخودم زنجیرتر

تا که بودی قلب من در سینه زندانی نداشت

نقش اسم وحس تو پرکرد فنجان مرا

با تو تقدیرم نشان از خط پیشانی نداشت

لحظه های با تو بودن زودتر از زود گذشت

بعد انها لحظه های من که سامانی نداشت

کاش بودی اسمان من هم کبوتر میشدم

سقف پرواز پریدن با تو پایانی نداشت

از این نویسنده بیشتر بخوانید: