دلهره

یه ترس مبهمی دارم که توی خوابم همرامه

چراشو من نمیدونم چرا هر لحظه باهامه

همش فکر میکنم یک روز تو ول میکنی دستامو

مث رنجیره این فکراکه بسته دست و پاهامو

با اینکه اینو میدونم واسم تو کم نمیزاری

همیشه مال من هستی توی خواب و تو بیداری

بازم من دلهره دارم که احساست به من کم شه

بهشت من کنارتو یه روز مثل جهنم شه

همینکه میری از پیشم تموم غصه ها انگار

تبانی میکنن با هم میشن روی سرم اوار

نگاهت مثل سیلابه که تردیدامو میشوره

تا وقتی پیش من هستی غم دنیا ازم دوره

تموم درد من اینه که عشقم به تو عادی نیست

اگه جونم بدم واست اصلا کار زیادی نیست

ببر این فکرو از ذهنم که دایم میزنه پرسه

اخه میاد سر ادم از اون چیزی که میترسه

یه کاری کن دلم تنها به فکر بودنت باشه

یه کاری کن اگه نیستی دلم با یاد توواشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: