چشم براه

مث یک گنجیشک تنها
که پراشوسنگ شکسته
زیراوارمصیبت
دل به یک پنجره بسته

دل سپردم به نگاهت
به همین یه لحظه دیدن
پشت این نگاه بن بست
پرم ازشوق رسیدن

راه به هیچ جای نبردم
دل به هیچ کسی نبستم
هیشکی ازنگام نفهمید
که برای کی شکستم

یه نفس فاصله مونده
اما بازهمین زیاده
میترسم یه روز بگن که
دلشو به کسی داده

کاشکی این پنجره وا شه
تا منو یه بار ببینی
پشت این سردی دیوار
سخته منتظر بشینی

عمریه که چشم براتم
ته این کوچه بن بست
کاش یه لحظه تومیدیدی
یکی اینجا منتظر هست

دل سپردم به نگاهت
به همین یه لحظه دیدن
پشت این نگاه بن بست
پرم از شوق رسیدن

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

711
۷