عشق

چشای من همیشه خیسه خیسه
شده تسکین قلبم کاروبارش
ندونست تورو خواستن یک گناهه
چشای خیس من تاوون کارش
خجالت میکشم از اینه حتی
که توش چشمای گریونو ببینم
فراری میشم از حالم به هرسو
به هرجا میرسم بازم همینم
تو بد کردی بمن من هم به چشمام
تو رفتیو به یادت من نشستم
خدا میدونه تو الان کجایی؟
تو اوج گریه هام صدبار شکستم
سزامه چونکه باور کرده بودم
هنوزم توی دنیا عاشقی هست
ندونستم که عشق افسانه بوده
ته این جاده میرسی به بن بست
دلت میره چشات بارونی میشه
فقط باید بشینی پای این درد
با عشق تو به این نکته رسیدم
همینه سهم هرکس عاشقی کرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: