من یه شراره زیر آتیشم …

من یه شراره زیر آتیشم
خاکسترت رو شونه هام مرده
شب خالیم از حس این تعبیر
مردی تموم سایمو خورده

ققنوس پیری تو نفس هامه
وقتی به تخت خواب چسبیدی
از لابه لای شب نمی افتی
وقتی به این دلشوره تبعیدی

اهلی شدم تو ماجرای شهر
درگیر چشمای شبت هستم
من به هوای دیدنت هر صبح
چشمامو به این جاده می بستم

خواب مترسک های جالیزو
تو نیمه شب آشفته می بینم
وقتی نباشی مزرعه سرده
تو قحطی پاییز می شینم

من یه شراره زیر آتیشم
یه جاده ی سرد پراز پیجم
تف به تموم بدبیاری ها م
به روزگار هیچ در هیچم

من خط پایان یه تقویمم
چشمای احساسی که تر می شه
خیره به قطره های بارون و
حس یه زن که پیرتر می شه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • @};- salam khiilii khooshomadiiid hame ham naghd kardan manam dost dashtam laik
    • سلام آقا فریبرز مرسی از حضورتون .هر وقت این عکسی که گذاشتید رو نگاه می کنم خستگیم در می ره کوچلوی دوسداشتنیه هست . ممنون از محبتتون @};-
  • سوگند عزیز سلام منم این افتخار و پیدا کردم که در جمع شما دوستان هنرمند(به معنای واقعی) حضور پیدا کنم. سوگند جان ترانت عالی بود هم ریتم خوبی داره و هم تعابیر و استعاره هاش کولاکه. آفرین به این حس زیبای شاعرانگیت. موفق باشی =D> =D> =D> =D> =D>
  • سلام سوگند خانم درباره کارتون میتونم بگم خیلی خوب وبا چفت و بست قلم به سرودن این ترانه زدید آفرین... اگه جسارت نشه من بهتون لقب دختر بارون رو میدم... @};- =D> =D> =D>
  • ووووووووووووووووووووووو فقط فقط فقط می تونم بگم تو فوق العاده ای و کارت محشره باور کن نمی دونم از کدوم قسمتش بگم... همه بیتا دوست داشتنی و دلنشین و عالی ان. خیلی خیلی خیلی لذت بردم و لایک @};-
  • سلام امل جان خوشحالم كه اينجا هم مي بينمت چقدر تصاوير ترانه ت بكر و گيرا بود آفرين به تو و نگاه قشنگت به اميد روزاي بهتر @};-
  • سلام..فوق العاده بود..لذت بردم بی نهایت..واقعاً عالی.. =D> =D> +لایک @};-
  • سلام دوست عزیز ترانه تون خیلی زیبا بود همیشه همینگونه بسرایید
  • سلام عمو جون زیباست و عالی لذت بردم افرین =D> @};-
  • سلام سوگند عزیز ترانه زیبایی ازتون خوندم ومسخ شدم =D> منتظر آثار قوی و زیبای بعدیتون هستم .شاد باشید.
  • سلام سوگند شب خالیم از حس این تعبیر مردی تموم سایمو خورده به جز این بیت که برام گنگ و غیر شاعرانه اس خیلی خوشم اومد پیروز باشی @};- @};- @};-
  • سلام خانم رضایی ترانه تان واقعأ قابل تحسینه احسنت بر شما منتظر کارهای بعدیتون هستم لایک @};-
  • می پسندم ترانه قشنگت خم شراره ای زیر احساس بود عالی و دلنشین @};-
  • سلام سوگند عزیز..... به اکادمی خوش اومدی.... ترانتو خیلی دوست داشتم...لایک/
  • من همیشه به حرفام اغتقاد داشتم و دارم / وقتی میگم رستمبگلو میدونم از کی دارم اسم میبرم / شاعری که بی استادو شاگرد از پشت تمام اساس نامه ها و مانیفست امد و غلطک وار از روی همه رد شد و این کار رو بدون اینکه خودش رو به حاشیه ببره انجام داد و این رو من از همه ی دوستانم تا امروز خواستم. حاشیه = مرگ طبع من شک ندارم اگه محمدرضا حاج رستمبگلو این شعر رو بخونه هیچ حرفی جز تحسین نخواهد زد و حرف من رو رد نمیکنه چون چشمه ی شعرش مال خودش هست و به خودش ایمان داره. وبعد از محمد سلمانی دومین شاعری هست که برای من بزرگه وقابل احترام/ اما برش های درد اور یک غزل. بیاد دارم بهت 24 ساعت مهلت دادم که شاعر بشی چون میدونستم که میتونی و شدی .بله من از همون شعر این روزها رو برات متصور بودم و از جمله ی خودت تضمین میگیرم امیدوارم اسیر غرور نشیم تا تمام پتانسیل هامون ازاد بشه و غرور در حاشیه شکل میگیره .اجازه نده هیچ اندیشه ای از کوره بدرت کنه لبخند بهترین سلاح ادمی بوده و هست/پایدار باشی
    • مرسی مهدی جان امیدوارم بتونم دانشم رو بیشتر کنم تا با علم و آگاهی کامل کارمو ادامه بدم . برشهای درد آور یک غزل و تلنگر تو باعث تغییر سریع دایره ی زبانی من شد بعدش تو از انجمن رفتی و من سعی کردم از یکی دونقد قبلی و بحث هامون نکاتی رو بکشم بیرون حتی مرتب به آرشیو سر می زدم و نقد های تو و عدنان رو می خوندم تا بلکه چیزی یاد بگیرم .و خوشحالم که بی تاثیر نبوده . مهدی جان غرور هیچ جایگاهی توی زندگی من نداره .مطمئن باش با تعریف هایی که گوشم سال هاست بهشون عادت کرده اصلا احساس غرور نمی کنم چون می دونم همه چیز رو از دست می دم . @};-
  • سلام دوست خوبم؛سوگند نازنین @};- بالاخره نمونه ای از سوررآلیسم جاز برای مقایسه با خیل ترانه های موضوعی کلاس پاپ؛با ناتورالیسم تازه از تخم دراومده پیدا شد!ذهنیت مقابل عینیت...یکی به نفع چشم دل در مصاف چشم سر...واقعاً متشکرم که این چراغونی واژه رو برامون ترتیب دادین.گفتم واژه و دلم درد نگرفت!چون خبری از مظلومیتش توی این ترانه نبود!مرحبا به شما و واژه هایی که ملودی های ذاتی خودشونو به موسیقی ابزاری تحمیل می کنن...بله؛جاز متولی اصالت صدای اندیشه انسانه...آهنگی فراتر از نت های سفید و سیاه...نغمه ای سوار بر نت های آبی...شایسته نشستن در گوش درون...ببخشید؛سوررآلیسم کار شما منو گرفت و با خودش برد!حالا نمی دونم دارم می رم یا دارم میام!آهان؛عینکم رفته بود پشت سرم!خدا رو شکر؛به موقع به خودم اومدم...! ;)) مخاطب این ترانه مجبوره(البته با علاقه)از تکنیک بارش مغزی برای همراهی با محتوای ارائه شده استفاده کنه...بعضی جاها باید از حدفاصل های عمیقی به تنهایی رد بشه...(که البته برای من-پشت سر گذاشتن این فاصله-حتی داخل یه بند-خیلی لذت بخشه)اگه کسی با نقدهای گذشته م آشنایی داشته باشه بلافاصله منو به تناقض گویی متهم می کنه...بله؛ بنده قبول دارم که شنونده ترانه غرق صدای خواننده می شه و دیگه به مفهوم توجه نداره...اما اعتقاد بالاتر من اینه که وقتی حق «واژه»ادا بشه،به موسیقی ناب می رسیم...ما بیش تر توی ترانه هامون از پوکه های واژه استفاده می کنیم که باید با دوغاب نُت پر بشن...وقتی خواننده به نت های آبی درون واژه ها می رسه دیگه صداش توی موسیقی ابزاری حل نمی شه...اون وقت می شه از صنایع ادبی هم توی ترانه استفاده کرد...چه قدر ایهام«بستن چشم»توی سطر آخر بند سوم شورانگیزه!تفسیرهاشو بررسی می کنیم: 1-چشم هامو به جاده می بستم(پابند می کردم،می دوختم)تا هر صبح تو رو (در حال آمدن،جای طلوع خورشید)ببینم. 2-هر صبح از سفر چشم پوشی می کردم تا اون روزو با طلوع چهره تو آغاز کنم. خب ببینید؛این جا دیگه اختیار با خودمه که کدوم تفسیرو قبول کنم...دیگه شریک ترانه تون شدم!غیر از اینه؟! و رسالت هنر غیر از اینه؟! غنای این ترانه به همین موارد محدود نمی شه اما فکر می کنم همین مقدار برای نشون دادن دیدگاهم کافی باشه...البته با توجه به ظرفیت طبع و وسع سرآهنگ شما این یه مشق ساده به حساب میاد...می تونین با تنظیم سطرهای سفید ترانه تون علاقه مند های بیش تری رو با خودتون به سفر ببرین...این تنظیم با حساسیت بیش تر نسبت به «واژه ها»رقم می خوره... معذرت می خوام اگه سرتونو درد آوردم. بادا تمام سازها زنگ اندیشه شما را بنوازند کامروا باشید @};-
    • سلام اقا شهاب .دوست عزیزم .خوشحالم که اینجا هم می تونم از نقد هاتون بهره ببرم من با نقدتون فقط احساس شرمندگی کردم و زبانم از بیان جوابی در حد لطف و محبتتون قاصره هنوز راهی بسیار طولانی دارم .اما عشق به نوشتن مخصوصا ترانه نویسی منو وادار و موظف به یادگیری می کنه خوشحالم که منو از نقدتون بی بهره نگذاشتید .بی صبرانه منتظرتون بودم . کمی دقت و حساسیت بر سر انتخاب وازه هام کمه و اینو قبول دارم .سعی می کنم بهتر و دقیق تر بنویسم .خوشحالیم از این بابته که درون مایه ی شعر و هدف درونی اون دقیق چیزی بود که شفاف به اون اشاره کردید و شوکه شدم که کسی تا این حد به ترانه م نزدیک شده نمی گم قدرت خود ترانه اس می گم قدرت درک بالای شماست ... بی شک! ممنون از حضور و وقتی که گذاشتید . موفق باشید دوست خوبم @};-
  • اول خوش امدید به اکادمی و دوم.بخاطر متفاوت بودن ترانه ی زیباتون تبریک میگم و لاییییییییییییییییییک بزرگ @};-
  • سلام دوستش داشتم
  • سلام واقعا زیبا و تحسین بر انگیز بود @};- لایک @};-
  • قشنگ بود لذت بردم عزیزم موفق باشی @};- @};-
  • من یه شراره زیر آتیشم یه جاده ی سرد پراز پیجم تف به تموم بدبیاری ها م به روزگار هیچ در هیچم من خط پایان یه تقویمم چشمای احساسی که تر می شه خیره به قطره های بارون و حس یه زن که پیرتر می شه سلام خوش اومدی @};- ترانه ی بسیار زیبائی رو از شما خوندم ک ذهن مخاطب رو بر بستری از تصاویر غنی هدایت میکرد نوستالزی و دغدغه ها رو به خوبی ب مخاطب منتقل کرده بودی با زدن چند ضربه ی قویه حسی تصویری حس ترانه تا انتها حفظ شده بود و باهمان قوت روع به پایان رسیده بد جمع بندیشو بیشتر دوست داشتم به علاوه ی اولین تصویری که بعد از خوندنش فهمیدم با یه ترانه ی روبه راه طرفم مردی تموم سایمو خورده مرسی و می پسندم @};- =D>
  • وقتی کار اینقدر عالــــــــــــــیه دیگه چی میشه گفت عزیزم :-x :-x همیشه موفق باشی گله من :-x :-x لایک @};-
  • خواندمت با مهر.... @};-
  • سلام ترانتونو دوست داشتم لایک @};-
  • بیت پایانی فوق العاده بود
  • سلام خانم رضایی شعر نابی بود واقعا لذت بردم @};- @};- مرسی لایک @};- @};-
  • خانم رضايي سلام اولين كاري بود كه از شما خوندم به دل نشست دست مريزاد .لايك
  • سلام و دورود تبریک و لایک و احسنت @};- =D> :-x
  • ققنوس پیری تو نفس هامه وقتی به تخت خواب چسبیدی از لابه لای شب نمی افتی وقتی به این دلشوره تبعیدی كار قشنگي بود =D>
  • حرفی برای گفتن نگذاشتی خانم رضایی و من هم تحسینت میکنم آفرین من یه شراره زیر آتیشم یه جاده ی سرد پراز پیجم تف به تموم بدبیاری هام به روزگار هیچ در هیچم این بیتت به خاطر اشتراک در الفاظ ( جاده ، پیچ ، هیچ ) ناخودآگاه مرا به یاد این شعر انداخت لب جاده به سمت دره بپیچ / چون همه چی بی معنا / همه چی هیچِ هیچِ هیچ ... ======= @};-
  • خیلی زیبا بود همه چیز جدید بود تبریک میگم عزیزم =D>
  • ترانه ی خیلی خوبی ازت دیدم مخصوصا این قسمت که کاش غلط املایی نداشت من یه شاره زیر آتیشم یه جاده ی سرد پراز پیجم تف به تموم بدبیاری ها م به روزگار هیچ در هیچم @};- 4 بار از اول خوندمش
  • سلام خدای من چقدرکلامت تغییر کرده و چقدر غنی تر از قبل. خاتون میگفت که وحشتناک شده قلمت اما فکر نمیکردم اینقدر خواب مترسک های جالیزو تو نیمه شب آشفته می بینم وقتی نباشی مزرعه سرده تو قحطی پاییز می شینم ............ این یعنی حضور. این یعنی اعلان خطر برای کسانی که شعر روزی رسان مینویسند تو همیشه خوب بودی اما این همه تغییر در 8 / 9 ماه/ ؟افرین افرین اِمل . این نشون میده که درسهات رو خوب یاد گرفتی/ و ثابت میکنه این نظریه ی من رو که برای تغییر زبان خیلی به زمان طولانی نیاز نیست کافیه که شخصیت شعری شاعر عوض بشه.1شب/1 ماه/10سال؟ هر زمانی از 1 تا بینهایت بهت افتخار میکنم دختر / رستمبگلو ثانی از جنس مونث اعلان حضور کرده/افرین به تو =D>
    • سلام مهدی جان مرررسی از لطفت .این خاتون که از ترانه های من راضی نبود هیچ وقت این روزها هم اصرار داره داستان بنویسم و شعر سپید بگم .ولی خوب معلوم شدکه حرف دلشو به من نزده ! منو با کی مقایسه کردی تو ؟؟؟؟ اگر محمدرضا بفهمه این لقب به من داده شد شاید بلایی سرخودش بیاره جای دیگه نگو اینو .رستم بگلو تو اوج هست و من هنوز راه طولانی دارم ..... تو همیشه به نوشته های من لطف داشتی اگر یادت باشه نوید روز های خوب رو بعد از شنیدن "برشهای درد آور یک غزل " تو انجمن بهم داده بودی که امیدورام بهش نزدیک شده باشم . مرسی از این همه محبتت @};-
  • خانوم رضائی انتظارش را داشتم که اولین کارتون حالم را جا بیاره و همینطورم شد :-) ترانه به زیبائی شروع شد و در همون ابتدا با تصاویر تازه ای رو به رو شدم که بسیار برام دل نشین بود @};- ترانه شما پر از تصاویر ناب بود و به خوبی این اتفاق می افتاد جوریکه مخاطب حس نکنه تنها با تصاویر سر و کار داره و تف به تموم بدبیاری ها م کاش این بند را مهربان تر مینویشتید ؛ مثه یک ضربه نامطلوب بود در میان این همه احساس @};- @};- @};- شما به خوبی بر پایان بندی و خصوصیاتش واقف هستید و این از پایان کارتون پیداست من خط پایان یه تقویمم چشمای احساسی که تر می شه خیره به قطره های بارون و حس یه زن که پیرتر می شه @};- @};- @};- @};- همه چیز در سطح بالائی بود و خوشحالم که مهمان ترانه خوبتون بودم ...
  • من خط پایان یه تقویمم چشمای احساسی که تر می شه خیره به قطره های بارون و حس یه زن که پیرتر می شه --------------- سلام سوگند عزیز خوش اومدی به آکادمی ترانه ت فوق العاده بود دوست من @};-