بی عنوان

بده من پاکت سیگارم را

تا که پر دود کنم سینه ی خویش

تاکه با توده ی ابری کاذب

بیشتر تیره کنم دیده ی خویش

××× ×××

من به خون خواهیِ خود مشغولم

به تماشای قصاص لبخند

به پرستاریِ از یک مرده

راستی نرخ تولد شده چند؟؟!!!

××× ×××

چشم من در پیِ تو می گردد

تا بدانی که به من نزدیکی

ومن هر لحظه کنارت هستم

گرچه سهم ام ز تو شد تاریکی

……………………….

از مجموعه ۱۰۰ مشق عشق. بیاد فروغ .. شهریور ۱۳۸۴ هرات

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • لذت بردم استاد مهربون @};- @};- @};- @};- @};- :-x
  • سلام استاد صفا منم که شاگرد تنبل کلاس شما هستم تاخیرم و ببخش از تصویر زیبایی که اول ترانه به تصویر کشیدی خیلی لذت بردم من و به یاد "اخوان"بزرگ انداختی نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک ... حضور گرمت رو در سایت حفظ کن که ما مشتاقانه منتظر نقدهات هستیم کم کاری من و هم ببخش
  • درود بر با صفای سایت استاد صفای عزیز و دست داشتنی! حقمه به خاطر تأخیرم پای ترانه تون تنبیه بشم! ;)) مضمون: عالی تعابیر:عالی تصویر سازی :عالی و تقدیمی عالیتری به فروغ عزیز! @};- راستی نرخ تولد شده چند؟! =D> از کار ارزنده تون بی نهایت سپاسگزارم با مهر.... @};-
  • سلام اقای صفای عزیز خوشحال میشم دعوت منو به ترانه من عاشقم ..بپذیزید
  • رو پاکت سیگارت شعر شبتو بنویس من از نفس افتادم خسته نشو تو بنویس ..... درود بر تو شاعر
  • بده آن قوطی سرخاب مرا که زنم رنگ به بی رنگی خویش...! مرسی زیبا بود
    • ظاهرن لازم هست که خودم توضیح بدم در حالی که انتظار داشتم حداقل دیگران چنین مساله ی ساده ای رو بدونن و شفاف سازی کنن/اولن سیمین بهبهانی برای من مثل الهه میمونه و بی اندازه دوستش دارم/و خیلی بچه گانس که کسی بخواد با اشارات و کنایات چیزی رو به من بگه و بره چون اگر کسی بنویسه ب در بسم الله من واو در وسلام رو میگم اینکه یکی یاد بهبهانی میوفته ایراد نداره/اینکه یکی به یاد این بیت افتاده ایراد نداره/ اما اینکه کسی این بیت رو با علامت تعجب برای من بنویسه مجبورم که ازشون بخوام بیشتر توضیح بدن که حتمن نمیدن/ این هیچ ایرادی نداره که شاعر از فریم یا وزن یا ایده ی شاعری در شعری استفاده کنه و من هم لزومی نداره که بگم اونقدر ساده لوح نیستم فکر کنم کسی سیمین رو نمیشناسه/ شعرا این اجازه رو دارن حتی از هم تضمین کنند و با نگاه دیگه ای به موضوع بپردازن یا مخالف یا موافق/ بهار مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه تر کن ...................... پرواز مرغ سحر ناله سر مکن دیدگان خسته تر مکن بیشتر از این هم نیازی نمیبینم توضیح بدم مگر لازم ببینم که برای یک علامت تعجب همین اندازه رو کافی میدونم
  • پرستاریِ از یک مرده قصاص لبخند نرخ تولد خون خواهیِ خود بسیار ژرف وعمیق نقب زدی به دنیای حرفهای مگو. پایدار باشی مهداص عزیز. @};-
  • دوباره ات خواندم مهدی جان @};-
  • عالي بود مرسي =D>
  • مرسی مهدی جان لذت بردم...
  • وقتی نوشته ای را تمام میکنم /برای مرگ احساسش دلم میسوزد/ حتی حس مالکیت ان برایم نا مفهوم میشود/ و فقط یک خاطره ی تلخ یا زیبا برایم می ماند که به همان دلخوشم از تک تک شما عزیزان که مهمان این مشق از صد مشق عشق بودید تشکر می کنم و با احترام می گویم من هم به اندازه ی شما از این نوشته سهم دارم نه بیشتر/ @};-
  • و باز هم فقط فدا مدا @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • لذت بردم درود بر شما @};- =D>
  • راستی نرخ تولد شده چند؟ سلام..... گرچه کوتاه بود..ولی پر معنی بود.... دوسش داشتم.. ممنون.. به کنار پنجره میروم و خاکستر سیگارم را میتکانم...جهان زیرسیگاری من است... حسین پناهی...
  • سلام جناب صفا... @};- @};- @};- بسيار مشتاق بودم ترانه اي از شما بخونم كه امروز خوندم... 8-> 8-> پاره ي اول بسيار زيبا بود و به دلم نشست... =D> =D> =D> تا دوباره خواندنتان. لايك
  • سلام و درود بر جناب صفا.اگه اشتباه نکنم اولین ترانه شما در آکادمیست و چه زیبا و لذت بخش بود.مرسی @};-
  • گرچه می خوانمت از دور به خویش گرچه می گیرمت از جاده به دست در تسلیِ نگاهی که نمرد این هیاهوی غریبانه نشست میبرم مستی این فاصله را به همین لذت بر جا مانده منم و هق هق شب های دراز یک رکعت دلهره ی ناخوانده ممنون آقای صفا...لذت بردم و باعث شد بداهه این دو پاره را تقدیم حضورتان کنم.بامهر.پهلوان @};-
  • Sso..N.. I. C.. eE @};-
  • اون بیت در وزن ایرادی نداره و مشکل بدخوانی و بد فهمی من بود @};- ایرادی نمیبینم که اگر اشتباهی کردم به آن اقرار کنم ... @};- ---------------- جناب آتشزاد خیلی از حضورتون مسرورم @};-
  • سلام زیبا بود جناب صفا مانا باشید
  • fantastic and really nice @};-
  • سلام مهدی جان خط به خط کار قوی و تصویر سازیش حرف نداشت اگه می تونستم چندبار لایک میکردم موفق باشی @};- :-x
  • سلام بی تعارف یه راست می رم سراصل موضوع .اول از هر چیز تو قسمت" من هر لحظه" دوستان اگر دقت کنند متوجه می شن که در خوانش این قسمت "ه" کم رنگ تلفظ می شه و در اصل نادیده گرفته می شه و "من" به" هر" می چسبه ! پس مشکل وزن به این شکل دیده نمی شه .حتی سکته ی خفیف نداره چه برسه به مشکل وزن از این بیت و نوع تلفظش خوشم اومد .کسره ای که وزن رو به خوبی پوشش داده . به پرستاریِ از یک مرده در اشعار و سروده هات همیشه زبان خاص و گرایشت به ساختار قدیم زبان به نحوی برام جالب بود . کمی مخالف استفاده از "ز " "همی" "پی" و کلماتی از این قبیل بودم اما با نوع استفاده ی تو کم کم نظرم داره عوض می شه . برات روزهای پراز اوج و تلاطم بهترین لحظه ها در قلم زنی ها ت رو دارم دغدغه های یک مرد .دوسداشتنی بیان شده بود . بده من پاکت سیگارم را تا که پر دود کنم سینه ی خویش تاکه با توده ی ابری کاذب بیشتر تیره کنم دیده ی خویش همیشه شاعر باشی
  • انچه از دل براید لاجرم بر دل نشیند @};- لایک
  • سلام از همین جا به محضر مبارک جناب اتشزاد فرهیخته ی گرامی دنیای هنر عرض ادب و احترام دارم مثنوی معروف ایشون خطاب به میلان کندرا صاحب کتاب بارهستی که جزو درخشانترین متون ادبی جهان به شمار میاد که هنوز حرفها برای گفتن دارد از جناب صفا که مقدمه ی این گفتگوی مجازی رو فراهم کردند بی نهایت تشکر میکنم ............................ درمورد بستر احساس وتلنگرهای اکتسابی از این نوشته و تلفیق با ذهن مخاطب که عزیز بزرگوارمون جناب اتشزاد تمام و کمال زحمتشو کشیدن و من به این مبحث نمیپردازم قالب چهار پاره یا دوبیتی پیوسته است که بزرگانی مثل فریدون توللی. نادر نادر پور.فرغ فرخ زاد....نام اوران دوبیتی پیوسته اند فاعلاتن فعلاتن فعلن که اینجا باتوجه به متن به زیرکی از اختیارات استفاده شده که ذهن مخاطب رو به نرمی درگیر کرده و بر بستری ارام هدایت میکنه سینه ودیده حتما با اگاهی به عنوان قافیه استفاده شده شاهد یک اثر موجز بودم که ای کاش با مجموعه اتفاقهای تازه همراه بود در هر بند ارتباط کلمات کلیدی با مهارت حفظ شده بود بند اول سیگار.دود.سینه.اب.دیده.تیره بند دوم خون خواهی .قصاص. مرده.پرستاری.تولد بندسوم چشم لحظه تاریکی سهم در بند سه و من هر لحظه کنارت هستم اینجا اتفاقی که برای کلمه ه میفته باید درنظر گرفته بشه دقیقا اگه اینجا کلمه ی ع هم بود همین اتفاق می افتاد یعنی تو وزن خونده نمیشن ومن ار لحظه کنارت هستم و مصرع گرچه سهمم زتو شد تاریکی بینهایت زیباست و هرچند ز مخفف در این زبان خوب جواب نمیده اما تصویرسازی اینقدر قوی هست که ضربه ای به کالبد ترانه واردنشه همزمان با خوندن ترانه این بیت در ذهنم تداعی شد بده آن قوطی سرخاب مرا تازنم رنگ به بی رنگی خویش بسیار بسیار خرسندم که شاهد ترانه ای با این قوت در زبان و تصویر و حتی جاهائی واز ارائی ملموس در زبان بودم جسارت حقیر رو در باب نقد ببخشید با احترام و تواضع هر چه بیشتر به قلمتان @};- @};-
  • به به... خوشحالم کار قشنگتونو می خونم و از خوندنش لذت بردم مرسی :-)
  • سلام استاد صفا ;)) عالیییییییییییی بود...مخصوصا اولش که کلی منو گرفت ... مرسیییییییی ...خیلی لذت بردم @};- @};- @};-
  • سلام آقای صفا @};- خیلی خوشحالم از این که دوباره پیدات کردم :-) این دفعه دیگه قدر لحظه های حضورتو می دونم...بذار این جوری درس پس بدم: ترانه ای جذابه و بخوبی از پس ایفای نقش هنری یا فرهنگی خودش برمیاد که به سرعت عنان احساسو به دست مخاطب بسپاره و اونو به اوج هم ذات پنداری-ورای همدلی و دلسوزی منفعلانه- برسونه...سرعت این انتقال(جابه جایی مبدأ حسی)خیلی مهمه و توی ترانه -که از کوتاه ترین متون هنریه- تقریباً باید با شروع کار مقارن باشه.با این حال اتفاق افتادنش توی سطر اول واقعاً به اعجاز شباهت داره و معمولاً خودخواهی های ذاتی شخصیت سجلی شاعر یا ترانه سرا این واقعه رو به تأخیر میندازه... همون طور که متوجه شدی نمی خوام به فرم این ترانه و زبان راوی و کم وکیف صوری اون بپردازم.چون دوستای عزیزم-بخصوص آقای تقی خواه-جایی برای عرایض بنده در این بعد باقی نگذاشتن...پس در ادامه بحث به تماشای این ترانه از همون چشم اندازی که عرض کردم مشغول می شم: گزاره امری سطر اول ،به سرعت ما رو به یه فضایی عصبی و چالش برانگیز هدایت می کنه.حذف رابط«به»هم به مرکز حسیاتمون تلنگر می زنه که یه ترانه شروع شده؛نه یه چهارپاره سنتی...توی همون بند اول مخاطب سوار موج عصیان می شه و هیجانی شبیه میل به رام کردن اسبی وحشی وجودشو فرامی گیره...بند دوم: قوس منحنی عاطفی با شیبی ملایم به جوی پایدار و اطمینان بخش رو می کنه.(لحظه ای که برای دست به دست شدن لگام این توسن لازمه)حالا دیگه مخاطب سوار جریان شده و روی منحنی نفس گیر پیش می تازه...سطر اول بند سوم(آخر)-فارغ از زبان و مختصات تألیف ادبی- خلجان ناب مخاطب رو به چالش می کشه و اونو در آستانه کاتارسیس درام های اسطوره ای(آزاد سازی شدید عواطف)قرار می ده ولی متأسفانه این اتفاق خجسته در سطور پایانی (به دلیل محدودیت های زبانی و ظرفیت کم واژه ها)رخ نمی ده...و مسافرِ تنها بدون مشاهده رد پای راوی نخستین،باید راه رو تا سر منزل مقصود دنبال کنه -که با توجه به تجارب و خاطرات خصوصیش می تونه تند یا کند این مسیرو پشت سر بذاره...بنابراین رستاخیز واژه ها برای عده معدود و خاصی اتفاق می افته(در غیاب شاعر یا ترانه سرا)اما حتی یه مورد رستاخیز هم می تونه به اندازه کافی ارزشمند باشه(اصل غلبه کیفیت بر کمیت)ترانه ای که از یه ناخودآگاه پرورده نشأت می گیره می تونه منبع اقتباس پیرنگ های متعدد و متفاوتی بشه و همین طور می تونه از طریق تداعی های عمیق و بازتولید خاطرات ذهنی و عینی محتوای ترانه رو به هر سمت ممکن گسترش بده.روی هم رفته با نظر به شرایط فعلی جامعه مون و انباشت آلام فردی و اجتماعی هسته عاطفی چنین ترانه های مخاطب محوری مث جرقه در انبار باروت عمل می کنه...بخصوص قشر فرهیخته جامعه به مضامین و محتواهایی از این دست توی هر تولید هنری نیاز داره... بابت این اطاله کلام و احتمالاً نگارش گنگِ ناشی از فشردگی معذرت می خوام...اگه لازم باشه برای توضیح سطرهای سفیدی که باقی گذاشتم در خدمت خواهم بود... از شمار جاودانان جهان باشی @};-
    • درود جناب آتشزاد حضور منتقدانه و ارزشمندتان در آکادمی ترانه را ارج می نهم @};-
    • آمدنت را به چه معنا کنم حال که در سینه نماندست نای؟ ترسم از ان است که از ما دوتن چند ورق ارث بماند بجای... ...................................... مُردم از حسرت یک جرعه می از جامِ دلت شعرِ بی ارزش من را مده با سکه صلت گوشه ی قلبِ تو راضی کندم تا به ابد ورنه هر لحظه خورد این سر سبزم به لحد .................................................... حضورت برای هر جمعی نعمت هست/ امیدوارم که قدرش بدانم و بدانیم
  • سلام واقعا لذت بردم نمی دونم چرا به جز فروغ یاد سیمین بهبهانی هم افتادم :-) لایک @};-
  • سلام می خاستم بگم فروغ رو به ذهنم آوردی که رسیدم تهش و دیدم بیاد فروغ. مانا باشی عزیز @};- @};- @};-
  • سلام استاد گلم..و دوست عزیزم.. فوق العاده بود..واقعاً منتظر همچین لحظه ی بودم..خیلی عالی بود خیلی..تبریک.. ++لایک یه دنیا لایک داره @};-
  • راستی آقامهدی اگه وبلاگ دارین لطفن آدرسش روبرام بذارین ممنون @};- @};- @};- @};- @};-
  • من به خون خواهی خودمشغولم به تماشای قصاص لبخند به پرستاری از یک مرده راستی نرخ تولدشده چند... سلام!آقامهدی!انگاردیررسیدم ببخش!همیشه مشتاق این بودم که یه کاری ازتون بخونم خوشحالم که بالاخره این اتفاق افتاد!کاربسیارزیبایی بود وتاثیرگذار خیلی حسش رو دوست داشتم.غم قشنگی توش بود ممنون کاش میشدچندباربراتون لایک بزنم @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • درود جناب صفا عالی بود بخصوص این قسمت رو بیشتر دوس داشتم: ---------------------------------------------- چشم من در پیِ تو می گردد تا بدانی که به من نزدیکی ومن هر لحظه کنارت هستم گرچه سهم ام ز تو شد تاریکی ----------------------------------------------- با مهر @};-
  • مرسی جناب صفا =D> =D>
  • سلام جناب صفا زيبا بود...لايك
  • سلام آقاي صفا چه خوب شد كه ما رو مهمان اينهمه زيبايي كردين بند دوم اوج كارتونه آفرين به اين نگاه خاص @};-
  • سلام كار زيبا و قوي اي بود دست مريزاد . لايك
  • سلام زیبا بود وفق باشید =D>
  • =D> =D> =D> خیلی زیبا بود @};- @};- لایک
  • سلام مهدی جان.......برای اولین باره که شمارو اینطوری صدا میزنم ببخشید... کارتون حرف نداشت...وای وای وای عالی... لایک.
  • =D> =D> =D> اينكه زيباست رو كه همه گفتن... ممنون بابت شكستن حصار... @};-
  • زیبا بود! و در یک کلام استادانه! @};-
  • اوه چقد غلط تایپی داشتم ! ;))
  • توی این کار بیش از هر چیز استفاده از اختیاراتت بود که منو مجذوب کرد تسلط کافی بر اختیارات باعث شده بود ترانه تون یکنواخت نباشه و بدون تعیییر وزن حرکت در اون دیده بشه تبدیل شدن فعلاتن ها به مفعولن حرف نداشت همیشه این تبدیل منو سر وجد میاره و نمیدونم چرا فعلاتن به فاعلاتن کمی پر استعمال تره اما هیمشه تبدیل وزن های 4 رکنی به سه رکنی منو شارژ میکنه شاید به این دلیل که خودم بیشتر از هر چیز در شاعری عاشق تبدیل کردن مفتعلن به مفعولن هستم و خب دیدن کسی که کار مورد علاقمو انجام داده منو به تمجید وا میداره ازت تعریف کردم نه به این خاطر که دوست خوبم هستی تنها به این خاطر که لایق ستایش بودی اما ازین هم نمیگذرم که اینجا : ومن هر لحظه کنارت هستم خروج از وزن دیدم @};- به دوستی با تو افتخار میکنم مهدی بدون تعارف @};- دیشب ترانه ای رو شروع کردم که نیمه کاره موند اگر امشب کامل شد میزارمش توی سایت دوست دارم بی رحم ترین نقدی که تو عمرت کردی رو از من بکنی @};- میخوام از تیغ نقدت خون بچکه @};-
  • سلام. راستی نرخ تولد شده چند؟؟!!! @};- @};- لایک
  • سلام . درود به قلمتان. @};- @};- بسیار دلنشین @};- @};-
  • مهدی عزیز @};- و برای من استاد گرامی @};- چقدر مشتاق بودم ترانه ای از شما بخونم @};- راستش در جایگاه شاگردی جز تحسین وتقدیر از این قلم و احساس نمی توان چیزی گفت @};- @};- تعابیر و تصویر سازی عمیق و عالی ---------راستی نرخ تولد شده چند؟؟!!! درود بر قلم توانمندتان @};- مشتاقانه منتظر شنیدن کار های جدیدتون هستم @};- لایک @};-
  • سلام مهدی جان.. پسر شاهکاره..ایول.. @};- +لایک =D>
  • سلام... من به خون خواهیِ خود مشغولم به تماشای قصاص لبخند به پرستاریِ از یک مرده راستی نرخ تولد شده چند؟؟!!! @};- درود بر شما خیلی زیبا بود @};- بدرود