غصه و غم

توی شعرم همه غصه و غمه
دردو رنج و همه اشک و ماتمه
میدونی تقدیر من بود بسوزم ؟
آخه امواج تو چشام که هر دمه
زمونه با من نساخته میدونی ؟
این همه دردو فراق برام کمه ؟
میزنه آتیش به جونم همیشه
شاید اون روزی برام یه مرهمه
اون نشوند تیر جفا به قلب من
غم برام تو این زمونه محرمه
ای خدا تاکی بمونم منتظر
آخه اشک من ببین دمادمه
هرچی دارم تو دلم مینویسم
سهمم از دنیا باشه که این همه ؟
قصه لیلی و مجنون میخونم
عشق توی کتابا شاید یه نمه
آخه ( عرفان ) تو دیگه دل نداری
باز میمونی توی این شهر غمه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی معصومه عرفانی ( عرفان )

من ازکودکی علاقه زیادی به شعر گفتن داشتم و این باعث شد که همیشه از خداوند بخوام که کمکم کنه سالها در انتظار چنین روزی بودم که من هم بتونم شعر بگم مدت 14سال هست که شعر میگم دوبیتی تک بیتی رباعی غزل ترانه سپید نیمایی طنز مناجات نوحه شعر شیرازی و داستانهای کوتاه من همیشه شاکر خداوند هستم که این لطف بزرگ رو بمن داشته و در حال حاضر باز خونی آخر اشعارم هست برای چاپ که امیدوارم خداوند کمکم کنه بتونم کتابم رو چاپ کنم من عاشق شعر هستم بخصوص اشعار خودم واولین اشعاری رو که گفتم این بود چشم چرا چشمم به چشمش دوختم من بزد آتش به قلبم سوختم من نباید دل به هر کس نا کسی داد که خاکستر شدم آموختم من ://msmerfani.blogfa.com/ تخلص (عرفان)