انتظار

من و بیداری و این شــبای تار
تو و دلتنـگی و قلبی بــی قرار
آرزوم ایــــنه که از راه برســی
بیـا با اومدنــــت ماهــو بیـــــار

بیا سر رو شونه های من بذار
اشکای سردتو پیش من ببـار
بیا ای عـــــزیــــــز راه دور مـن
بیــشتر از این منو منتظر نذار

نگو از گــــــلایه هـــــای روزگار
نشکن از اینکه نداری سایه سار
بهونه نگیـــــــــــــر بیا منتظرم
ایندفه منو نــــذاری ســــر کار

درد و رنج و غصه رو بذار کنـار
جون من دیوونه بازی در نیـار
خیلی سر راسته مسیر، بیا دیگه
تو همون کافه میشینم دم بار…

سمیر شکیبا

از این نویسنده بیشتر بخوانید: