تیر چراغ برقمون

تیر چراغ برقمون
روشنیِ کوچمونه
وقتی که ماه قایم میشه
مثل یه خورشید میمونه

امید من،وقتی که شب
برابرم قد میکشه
رفیق وتکیه گاه من
از ابتدا تا همیشه

***

یادمه درد دلامون
وقتی دلشکسته بودم
یادمه بوسه ی نورو
وقتی از شب خسته بودم

قهرمان قصه ی من
وقتی شب اسطوره میشه
ناجی شاهه تو شطرنج
وقتی صفحه پر کیشه

با غرور و با نجابت
با طلوعی بی نهایت
کوچک اما پر جسارت
با شهامت،با شجاعت

***

ولی چند وقته که دیگه
چشم من آروم نداره
دل این چراغ گرفته
تو سیاهی بیقراره

دیگه کمرنگ شده نورش
لکه دار شده غرورش
تو همین روزا میان و
میبرن اون و به گورش

***

اگه اون پیشم نباشه
دل توی سینه میمیره
کی میاد و جای اون و
توی کوچمون میگیره؟

تاریکی کوچه رو آتیش میزنه
شب توی حسرت نور جون میکنه
شبچراغ عشق من بارشو بست
حالا این تنهایی ها سهم منه

دیگه هیچکس اینورا
صدای آواز نداره
آسمون کوچیک شده
جا واسه پرواز نداره

یادته شب های نور و؛
که قرار بود این قروق رو بشکنیم
یادته دست رفاقت؛
که قرار بود تو سکوت صدای هم رو بشنویم؟؟؟

مگه ما قرار نبود پل بزنیم به انتها؟
پس چرا حالا تو این کوچه نشستیم ، بیصدا؟

ما که حرفمون همیشه حرف حقه
تنها دلخوشیمونم همین تیر چراغ برقه!

پاییز۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید: