مث ِ مرگ پرنده می مونه

می کنه سرفه آسمون سنگین
رویِ یه سیم ِخارداری که
یخ زده تُو شبِ زمستونی
روی شونش کبوتر ِ غمگین
مث ِ یه حسِ احمقی میره
توی رگهاش ماهی قرمز
تیغ می شی و می چکه نم نم
رو ورق های کاهی قرمز
مرده اما ترونه می خونه
شورش چند قطره ی بارون
پرش از ارتفاع یه بن بس
واقعن عاشقونه می خونه …!
تکیه دادی به سینه ی دیوار
بی تفاوت شبیه نامردا
مث یه خنده ی جنون آمیز
قهقهه قهقهه می شی تکرار
خسته از اون چشای نامرده
باد از روسریت رد می شه
می رسه تا به من بهم می گه
چش تو واقعن چقد سرده
دفن یه عشق تُو منی بی من
مث ِمرگ ِپرنده می مونه
روی یه سیم لخت بی منطق
تُو چشایی به سختیِ ی آهن

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

977
۲۴