وقتو دیگه تلف نکن

تو دشمنی، نه سرنوشت

نه روزگار ِ پر هوس

به پای هیشکی ننویس

تو دشمنی، همین و بس


بهونه گیری کردی و

نخواستی مال ِ هم بشیم

همّه چی تقصیر ِ توئه

هر چی که داریم می کشیم


خیال می کردی که بری

سر میذارم به کوه و دشت

نه، دیگه یادم نمیاد

هر چی که بینمون گذشت


از قدیما حرفی نزن

پای دلو نکش وسط

من از برم، تموم ِ این

ادا اصولو خط به خط


یه روز اگه به خاطرت

به آب و آتیش می زدم

می خوام بدونی این روزا

حتی با سایه تم بدم


دیگه برام غریبه ای

اصلا نمی شناسم تو رو

وقتو دیگه تلف نکن

از جلوی چشام برو!



آبان ۸۹

از این نویسنده بیشتر بخوانید: