با تو هیج خاطره ای از بودنم کلافه نیست

تو به من خندیدی , قلبمو دزدیدی
شک ندارم عشقو تو نگاهم دیدی

تو قراری بودی راس ساعت خیال
انگاری جادو شدن آرزوهای محال

من صدایی مبهم که می خواد ترانه شه
گرمی دستای تو می تونه بهانه شه

قصه ها تازه می شن وقتی شبا بیادمی
غصه ها آواره می شن خوب می دونن کنارمی

دیگه هیچ جایی واسه حرفای پر گلایه نیست
با تو هیج خاطره ای از بودنم کلافه نیست

تو به من خندیدی,من به تو دل بستم
وقتی فکر می کردم آخرِ بن بستم

من همه ی روزام به نگاهت بستن
این شبا رویاهام به تو بد وابستن

تو خودت می دونی که نباشی نمی شه
سر هر پیچ بپیچم دنیا وارونه می شه

قصه ها تازه می شن وقتی شبا بیادمی
غصه ها آواره می شن,خوب می دونن کنارمی

دیگه هیچ جایی واسه حرفای پر گلایه نیست
با تو هیج خاطره ای از بودنم کلافه نیست

از این نویسنده بیشتر بخوانید: