………

وقتی که دلتنگی، وقتی پریشونی
وقتی که از گریه آروم نمی مونی
وقتی صدا مرده تو بغض یک لحظه
وقتی دلت هر شب یک عمر می لرزه
وقتی نمی دونی «من، تو، خدا، هرسه»
از هم جدا می شیم تو آخرین پرسه

پس بیا پرده آخرو تماشا بکنیم
توی انجماد وحشت شبو رسوا بکنیم
من و تو عاشق بارون و تگرگ رفتنیم
چیزی به جاده نمونده وقتشه دل بکنیم

یک آسمون بارون، یک سطل تنهایی
یک حجله از غربت، یک شهر شیدایی
یک مرد شب گرد و یک ایل آدم کش
یک میخ از درد و دنیایی از چکش
یک طعمه از انسان، تو انقراض تن
یک زندگی حاشور، اینجا بدون من

پس بیا پرده آخرو تماشا بکنیم
توی انجماد وحشت شبو رسوا بکنیم
من و تو عاشق بارون و تگرگ رفتنیم
چیزی به جاده نمونده وقتشه دل بکنیم

محسن دلیلی (۲۶ بهمن ۹۱)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: