هم بازی

یه چند وقتی میشه دیگه تو کوچه همبازی م اون نیست / تو بچگی نمیفهمی رفیقت مرد میدون نیست
رفیقم رو گرفت از من آخه خانومی بود دیگه / حیا داشتن خوبه اما ببین انصاف چی میگه !

این ترانه ۲۰ بیت ه و هر بیت ش واسم یه ارزشی داره . خوشحال میشم تک تک ابیاتش رو بخونین و نقدش کنین . قصد انتشار این ترانه در آکادمی رو نداشتم ولی چون بدون اجازم ی یه دوستی تو نشریه چاپش کرده بود مجبور شدم تو آکادمی ثبت ش کنم .
ابیات روایی و شالوده ی داستانی داره امیدوارم داستان خوبی رو بخونین
.
یه چند وقتی میشه دیگه تو کوچه همبازی م اون نیست / تو بچگی نمیفهمی رفیقت مرد میدون نیست
رفیقم رو گرفت از من آخه خانومی بود دیگه / حیا داشتن خوبه اما ببین انصاف چی میگه !

نه میشه گفت بچه ، نه میشه گفت جوون بودم / فقط میدونم اون روزها یقه گیر جنون بودم
تو کل اون زمستون ها چشاش چارشنبه سوری بود / تنم گر میگرفت هرچند تو اون فصل سوزه زوری بود
تو هرم گرم تابستون که بوش تو کوچه میپیچید / سلام با لکنت و ترسم دهن رو یخ زده می دید
توی اون کوچه خاکی ها هنوزم گرد وخاکم هست / رسیدم ، ٌ— ه به خوشکی شانس در خونشون و زود بست
تب عشقم جنونی بود که چند ماه بعد سرایت کرد / یه همبازی ه دیوونه که نوبت رو رعایت کرد
چه روزهای عجیبی بود چه خواب هایی نمیدیدیم / یه چیزه عادی ه اینکه یه شب هایی نخوابیدم
سراغ کسری خونه یا اینکه شب کی مهمونه / یه حس مشترک میگفت قرار توی صف نون ه
چه شوری میزدم وقتی تو خلوت عرف خط میخورد / و با چند صحبت کوتاه تن ذهنم کتک میخورد
نمیدونم چه سری داشت دلم با دستای بابام / که دلشورم کشوند آخر نمکش رو روی چشمام
سکوت خونه یک دس ه یهو خش میندازه فریاد / گمونم کارتن ظرف ها واسه ما به پاشون افتاد
چه ظاهر سازی کردم ولی اشکام داره میره / پاشیدن کاسه ی آب و چشام درگیر درگیره
کجا رفتن ؟کدوم کوچه ان ؟ چشم بدجوری آب میخورد / دوچرخم جیر جیر میکرد ولی بازهم رکاب میخورد
چون احساس کرختی بود، نکردم داد و فریادی / نشستم پای درس و مشق واسه انشاء آزادی
گذشت و اتفاقی باز یه جا همدیگه رو دیدیم / فقط چون ریش نداشت هردو به ریش من خندیدیم
به دور از والی ساحر ، یتیم ، بی سرپرست این دل / نگو والی شده مادر ، الا یا ایها المشکل
معلق بودم اون سال ها و این لیلا تعلق داشت / بازم احساس ۱۰ سال پیش روی لب هام کرختی کاشت
دیگه شاکی از این نیستم که قصه ناقصه راوی / همون افسانه هستیم ما نیوفتاد از قلم واوی
همین که لطف کردی و منو تو قصه جا دادی/ خوبه ، اما کاش از اول میگفتی که تو فرهادی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: