آدم نبودیم

چی می شه که از زمین به آسمون پل بزنیم
روی چارقد سیاه شبامون گل بزنیم
تو دل غریبه ها بذر محبت بکاریم
ینی تو کویر چشما گل رغبت بکاریم
دخترا پری بشن و پسرا شاهزادشون
دنیا با صفا بشه با دل پاک و سادشون
سنگارو وابکنیم و خودمون عوض بشیم
مث شب که رد می شه از آسمون ، عوض بشیم
دیگه تو سفره ی هیچ کی بغض و ماتم نباشه
لطف و مهر آدما تو سینه ها کم نباشه
حرفی از جنگ و جدال بین ماها نباشه
پشت هیچ کی زیر بار غصه ، دولا نباشه
میگن اولا ما از فرشته ها کم نبودیم
تو بهشت نشسته بودیم ، ولی آدم نبودیم
شیطونی کردیم و به صاحب خونه نارو زدیم
پیش شیطون واسه ی یه دونه سیب زانو زدیم
حالا که رونده شدیم ، لابه و زاری می کنیم
آخرش پر می زنیم ، آبرو داری می کنیم
سید مهدی نژادهاشمی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: