کارگاه علمی نقد «۲»

درود بر همگان
بر اساس تصمیم و رای هیات مدیره ی سایت آکادمی ترانه دور دوم فعالیت «کارگاه علمی نقد» با این پست آغاز و طی هفته های آینده به صورت مستمر ادامه می یابد . هدف از فعالیت این بخش افزودن به بار علمی ترانه سرایان معاصر و آشنایی با شیوه های اصولی نقد ترانه ی معاصر است که آثار مثبت آن به مرور در قلم باشندگان و دنبال کنندگان این کارگاه هویدا خواهد شد
بر این اساس نقد و نظرات ترانه سرایان را در این پست پیرامون ترانه ی «ضدّ نور» از آخرین سروده های جناب «ایرج جنتی عطایی» که توسط جناب مهرداد آسمانی در آلبوم آخر ایشان با نام «شبیه هیچکس» اجرا شده است را دنبال و در مباحث پیش رو رای و نظرات علمی خود را به همراه دیگر منتقدین و کارورزان آکادمی در این کارگاه بیان می کنیم.
نکته : نظراتی که خالی بار نقد ، انتقاد و پیشنهاد (اعم از نظرات شخصی یا اصولی در زمینه نقاط قوت ترانه یا ضعف آن) باشند مثل عبارات خوب بود ، لذت بردم ،ارتباط برقرار نکردم، ایراد داشت و… با مسئولیت اینجانب از صفحه ی کارگاه حذف میشوند زیرا در فرازش مباحث علمی و پیشرفت باشندگان هوده ای نمی بخشند
متن ترانه ی مورد بحث:

«ضد نور»

زیر ضدّ نورِ این بالکنِ رو به حادثه
به سکوت سرخ و سردی که منم گوش بده
سمفونی سمفونیِ آغازِ فصل آخره
واپسین حرفامو با تو می زنم گوش بده

با تواَم با تویِ تو، با تویِ ما، تو به من گوش بده
تویِ موسـیـقیِ بُهـتِ واژه ها تو به من گوش بده

ناتموما رو تموم کن
که تو آینه جادّه باشه
نخواه از پنجره بازم
ماه ، رو خاکستر بپاشه

نخواه از صدای رفتن
دل مرگِ غصّه خوش شِه
نخواه از خاطره سوزی
رفتَه مون آینده کُش شِه

با تواَم با تویِ تو، با تویِ ما، تو به من گوش بده
تویِ موسـیـقیِ بُهـتِ واژه ها تو به من گوش بده

توی برفابه و برج و برهوتِ تابلوی شب
حسّ گُر گرفتگی مو شعله ی شومینه پس زد
اگه واژه هامو رختِ قامتِ رویا نکردم
آرزوم هر جا که بودی پیِ تکرار تو اومد

با تواَم با تویِ تو، با تویِ ما، تو به من گوش بده
تویِ موسـیـقیِ بُهـتِ واژه ها تو به من گوش بده

ترانه سرا : ایرج جنتی عطایی

jannati3

فایل صوتی ترانه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • با سلام خدمت بزرگواران عمده‌ترین شاخصه‌های ترانه‌های او شاعرانگی زبان، تازگی تصاویر و محوریت مسائل اجتماعی است. اجتناب از شعارزدگی و همچنین داشتن خط فکری ثابت و آشکار، ترانه‌های اجتماعی او را به ماندگارترین آثار این عرصه بدل کرده است. بسیاری از عاشقانه‌ترین ترانه‌های تاریخ موسیقی ما هم امضای جنتی عطایی را با خود دارند، ترانه‌هایی همچون "پل" و "خوابم یا بیدارم". به نظر می‌رسد تسلط جنتی عطایی بر ادبیات معاصر و شعر شاعرانی چون "اخوان ثالث" و "شاملو" ترانه‌هایش را از حسی تازه و زبانی نوگرا آکنده کرده است. این نوگرایی و تلاش برای تجربه‌ی عرصه‌های تازه به خلق ترانه‌هایی دلنشین انجامیده است که در سال های قبل آنها را در آلبومهای "شب نیلوفری" با موسیقی "سیاوش قمیشی" و صدای "ابی" و "یک قطره دریا" با موسیقی و صدای "بیژن مرتضوی" شنیدیم.در کل ترانه های از جنس ایرج جنتی عطایی را در نوع خود ترانه خاص و فاخر ولی عامه پسند باید دانست که در عین پیچیدگی کلام و شاعرانگی اثر به دل مخاطب نشسته و ارتباط حسی با شنونده برقرار میکنه که در نوع خودش بینظیر ه و شاید بگم کم نظیره که ترانه سرا یی نمایشنامه نویس و کارگردان با تسلط به فن بیان و ادبیات نو میتونه مخاطب رو جذب کاراش بکنه و این قابل تقدیر ه .... بگو آره! بگو نه! بگو نه! به خط کشیدن رو پر پرواز رویا بگو نه! به سنگ پروندن به قناری به شقایق به قفس کردن مهتاب به سیاه کردن آینه بگو نه! به سنگسار دوتا پروانه‌ی عاشق رد شو از ترس و به سایه بگو نه! بگو نه! که کوچه گلبارون شه به سکوت و شب بگو نه! بگو نه که عاشقی آسون شه! بگو آره! به ستاره بذار از صدات یخ شب واشه به رهایی بگو آره! بگو آره که جهان زیبا شه ! بگو آره به ترانه بگو آره به شکفتن بگو نه! به رمز و راز و به اشاره ها بگو نه! به من و آزادی و نو شدن از نو بگو آره به دوباره دلسپردن به دوباره‌ها بگو نه! رد شو از ترس و به سایه بگو نه! بگو نه! که کوچه گلبارون شه به سکوت و شب بگو نه! بگو نه که عاشقی آسون شه! بگو آره! به ستاره بذار از صدات یخ شب واشه به رهایی بگو آره بگو آره که جهان زیبا شه ! @};-
  • @};- با احترام به استاد ارجمند جناب دکتر شرافت @};-
  • ایرج خان جنتی عطایی یکی از بت های من در دنیای ترانه و واژه است، و نقدش از سواد من خارج. استفاده اصولی و با برنامه ریزی و تفکر از واژگان در آثار ایشان همیشه از نقاط قدرت و شکوه ترانه های اوست. دامنه پهناورتری از کلمات ( البته در این ترانه کمتر) را مورد استفاده قرار می دهند. استعاره های بدیع و دور از ذهن بسته من باعث هیجان می شود ، مانند "ماه رو خاکستر نپاشه" شاید اگر واژه باد به جای ماه استفاده می شد( فارغ از مساله تکنیکی) مضمونی از نوعی ضرب المثل قدیمی را به اندیشه مخاطب متبادر می کرد. اما با ماه یک رئالیسم جادویی بوجود آمده است که بسیار هم زیباست. در Chorous اول از لحاظ هجایی شاید با تکرار حرف ت خواننده را به دردسر بیاندازد اما مانند همیشه معنا و محتوا برای حضرتش در اولویت بوده است. تنها مطلبی که به آن فکر می کنم این است که شاید این ترانه در تاخر نسبت به ملودی ساخته شده باشد. چیزی که از آن خوشم نمی آید، ولی این خوش نیامدن هم محلی از اعراب ندارد
  • @};- ترانه زیبائی ست ممنونم از زحمات شما عزیزان .موفق ومانا باشید
  • سلام ... در ادبیات کلاسیک در تمامی قالب ها بیشترین پرداخت ها ، نوشتن از معشوقه ای بود که هیچ شباهتی به معشوق های زمینی نداشتند ، این مشکل عمده ی ادبیات گذشته ی ماست ... امروز تمامی هنرها در بیشتر مواقع اجتماعه انسانی ، معضلات اجتماعی و مردم ها را به تصویر می کشند . امروز هنرمند برای خودش نیست و زبان یک اجتماع و بعضا بزرگ تر کل دنیا می باشد ... اکتاویو پاز ، ناظم حکت ، پابلونرودا و ... از شاعران نامدار جهان هم در شعرهایشان نشان داده اند که شعری قابلیت و فاکت های جهانی شدن را دارن که دغدغه های بزرگی داشته باشد ... من در کل این آلبوم از ترانه های ایرج جنتی عطایی هیچ همزاد پنداری نتوانستم بکنم ... معشوقی که ایشان مورد خطابشان بود را من نمی شناسم ، معشوق ایشان دلخور نمی شود ، طلاق نمی خواهد ، جر و بحث نمی کند ، گرسنه نمی شود و تمامی خصلت های انسانی که هر معشوقه زمینی در خود دارد . تمامی ما در یک دوره سنی عشقی با نام عشق اول داشته ایم ، یادمان بندازیم نامه هایی که برای آن شخص نوشته ایم ، پر بود از بت ها و تابوها ، تا جایی که یک دختر یا پسر را با خدا مقایسه کردیم خیلی وقتها از خدا هم پیشی گرفتیم ... ناظم حکمت شاعر جهانی ترکیه که احمد شاملو می گوید ، پنجره ی شعر من به جهان با ناظم حکمت باز شد در شعری به همسر خود وقتی که ناظم در زندان بود می نویسد : اگر روزی کولی سیاه با دستانی شبیه عنکبوتی پر مو طناب را بیندازد بر دور گردنم برای دیدن ترس در چشمان آبی ام بیهوده نگاه خواهد کرد ناظم را !!! از اینها بگذریم ... اگر پول داری برایم گرمکنی پشمی بگیر سیاتیک پاهایم عود کرده ست و هرگز فراموش مکن که باید به چیزهای خوب فکر کند همسر یک زندانی ... من با این شعر زندگی می کنم ... زیرا عشقش را لمس می کنم ، زیرا دغدغه اش محدودیت ندارد و به زبان و رنگ پوست و ملیت نمی توان محدودش کرد . من آرش توفیقی 24 ساله هستم ، وقتی از عشق می نویسم با جنتی عطایی 60 ساله باید تفاوت داشته باشم ، من دوست دارم ترانه ی جنتی زاویه ی دید یک 60 ساله را به عشق برایم مطح کند که پر است از تجربه ها و سردی و گرمی چشیده است ... ترانه های این آلبوم در زبان به این تکامل رسیده بودند اما در نگرش به عشق و معشوق به نگاه 16 سالگی هایمان به عشق و معشوق را داشت ... این مشکل را من در کتاب کاکایی هم دیدم که اکثر ترانه ها در سن 17 تا 20 سالگی به سر می بردند ... با اینکه یک شصت ساله هیچ گاه نمی تواند مثل یک 20 ساله به عشق نگاه کند و بر عکس !!! من در مورد این ترانه حرفی نزدم چون همه ی دوستانم با ریز بینی و به زیبائی نقدهایشان را مطرح کردند و من در مورد کلیت این آلبوم نقدی را که به نظرم وارد بود را بیان کردم ... ایرج جنتی عطایی استاد خطابت نمی کنم چون دوره ی استاد شاگردی تمام شده و در عصر مدرن هر کسی چیزی دارد که دیگری ندارد و یک نفر تمام کننده و عالم دهر نیست اما دوستت دارم به عنوان ترانه سرایی که لحظه های زیبائی را برایمان سالهای سال ساخته است ... اما همانطور که همه چیز عوض شده ست نگرش و تقاضا هم در هنر و از هنر عوض شده و از عشقی که می نویسیم باید مخاطب با پوست و استخوان آن عشق را زندگی کرده باشد ... آئین عشق بازی دنیا عوض شده ست یوسف عوض شده ست زلیخا عوض شده ست سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی در عشق سالهاست که فتوا عوض شده ست ... با سپاس از همه ی دوستان آرش توفیقی ( دادا )
  • سلام خدمت جناب اقای شرافت.مدیر اکادمی و دوستا عزیز. منم در کل با نظر جناب صدیق موافقم. ترانه صرفا نباید زبان عامیانه کوچه بازار باشه البته ممکنه از دید کسانی اینجوری هم باشد که همین اختلاف نظرها هم باعث شده ترانه از دیگر غالبهای شعری فاصله بگیرد و بیشتر به دل مردم نفوذ کند . البته کارهای اقای جنتی اینقدر پخته و جون دار هستن که به نظر من نمیشه با یک بار خوندن نظر داد من تا حالا چند بار این ترانه رو خوندم و هر سری یه بخشی از ترانه منو درگیر خودش میکنه که این هم از هنرهای استاد جنتی است. ولی در کل به نظرم زبان ترانه در سالهی اخیر تغییر کرده و نسل جدید مخاطبان دیگر با ترانه های مثل ترانه فوق که پر از استعاره و تشبیه است ارتباط بر قرار نمیکند نسل امروز همه چی ارومه میخاد یا دنبال عبدلمالکی و طرفدار شادمهره بخاطر همین هم شده که ترانه سرا ها الگویی مثل مسعود امینی و جنتی عطایی ندارن. که البته این هم منطقی و درسته امثال اقای بمانی و خانم برزویی در ایران هستن و در دل فرهنگ این مملکت زندگی میکنن و حرفشون حرف مردمه و در نهایت به دل هم مینشیند من شخصا برای نقد بعدی ترانه طرفدار از خانم برزویی رو پیشنهاد میکنم. چقدر پر حرفی کردم ببخشید @};- @};- @};-
  • مدت طولانی نیست که در آکادمی مشغول فعالیت شدم . ترانه های زیادی از دوستان به همراه نقدهای ارائه شده بر ترانه های دوستان خوانش داشتم .. نقدها و نقطه نظرات دوستان صاحب نظر در باب ترانه (( ضد نور)) استاد جنتی عطائی که بنده به شخصه یکی از مخاطبای همیشگی آثار و ترانه های استاد هستم . ترانه ایی پیچیده و سبکی مختص خود ترانه سرا . استفاده از اصطلاحات و کلمات و واژ ه های ساده که به شکل هنرمندانه ایی در کنار هم چینش شده و سعی در خلق اثری متفاوت با انچه که در آثار اکثر ترانه سرایان معاصر وجود داره داشته . خوب یه سوال همیشه پس از خوانش ترانه ها و نقدهای دوستان برام بوده و هست .. چند درصد نقدهای ارائه شده به نام و چند درصد از نقدها به خود ترانه جدا زا نام و جایگاه یا به نوعی بیشینه شخص ترانه سرا وارد می شه . با ارزش پوزش از محضر همه عزیزان و صاحب نظران بنده فقط برداشت شخصی خودمو از این ترانه عنوان می کنم . زیر ضدّ نورِ این بالکنِ رو به حادثه به سکوت سرخ و سردی که منم گوش بده نور .. تصویر همه ما از نور در کنار تعابیر و تفاسیر مختلفی که داریم یه چیز مشترک می تونه باشه و اون هم یعنی امید .. یعنی حرفایی می تونه گفته بشه اما نمی تونه .. یه کارایی می تونه انجام بشه اما نمی شه .. یه جاهایی آدم سقوط به چشم می بینه اما با وجود همه اینا بازم سر به زیر و ساکت خاموش و بی صدا منتظر میشه .. شاید لبه پرتگاه یه دستی از یه جا بیاد و دستام بگیره. صحبت از یه باور.. انگار شاعر همه درارو به روی خودش بسته دیده و از سکوتی که به فریاد رسیده استمداد مدد داره . سکوت سرخ .. این یعنی نقطه جوش و پایانه تحمل راوی قصه.. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سمفونی سمفونیِ آغازِ فصل آخره واپسین حرفامو با تو می زنم گوش بده ظاهرا هنوز امیدی هست .. حرفایی واسه گفتن .. یه جورایی نفس آخره .. مثه وصیت آخر پدر به ورثه .. سپردن مسئولیت سنگین زندگی به کسی که در نبودش بار سنگینی رو باید به دوش بکشه... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با تواَم با تویِ تو، با تویِ ما، تو به من گوش بده تویِ موسـیـقیِ بُهـتِ واژه ها تو به من گوش بده شاعر برای توجیه مخاطب برای اینکه بفهمه مخاطب حرفا کسی جز تو و منی که اینجا هستم کسی دیگه نیست سر صحبت و باز میکنه . این حرف بین من و تو نوعی هست .. گوش دیگه این بین نبوده و نخواهد بود .. تو ... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ناتموما رو تموم کن که تو آینه جادّه باشه این ناتموما که از اون حرف به میون اومده چی می تونه باشه .. جزء حل همه خود درگیری های آدم با خودش .. می خواد تو مخاطب سنگات و با خودت وا بکنی و گره کوری برای شروع راه به جا نذاری . در بخش دوم (( که تو آئینه جاده باشه )) این آئینه چیزی جز خود تو .. نمی تونه باشه و اون جاده چیز جز راه امید .. هنوز فرصت هست .. نزار گره کور وجودت تو رو از همراه شدن مانع کنه . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نخواه از پنجره بازم ماه ، رو خاکستر بپاشه یه جورایی راوی قصه می خواد انتظار بی نتیجه تموم شه .. به امید ناجی که معلوم نیست کجاست و از کجا می خواد بیاد. مثه همه ماها که همیشه برای انجام کارامون یه توجیح داریم و اون اینکه خوب فلانی هست انجام میده .. تا امید هست .. تا عمری هست بلند شو .. بعد از اینکه نیروی جونیت رفت هیچ نوری امیدی و آفتابی چاره ساز نخواهد بود. یه استفاده هنرمندانه از تشبیهات و کنایات قابل فهم برای مخاطب نکته بین. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نخواه از صدای رفتن دل مرگِ غصّه خوش شِه حالا که همه درا به روت بازه نذار با پا پس کشیدنت .. غصه ها جون بگیرند و تو رواز ریشه در بیارن .. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نخواه از خاطره سوزی رفتَه مون آینده کُش شِه با فراموش کردن چیزی که به سرت اومد آیند ه نیومده تو تباه نکن. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ توی برفابه و برج و برهوتِ تابلوی شب حسّ گُر گرفتگی مو شعله ی شومینه پس زد اگه واژه هامو رختِ قامتِ رویا نکردم آرزوم هر جا که بودی پیِ تکرار تو اومد با تواَم با تویِ تو، با تویِ ما، تو به من گوش بده تویِ موسـیـقیِ بُهـتِ واژه ها تو به من گوش بده
    • در تشریح توضیحات آخر ..نوعی درس گرفتن از همه کم کاریها و کوتاهی شخص صحبت به میون میاد .. کوتاهی های که همه ما می دونیم از ما بود و هست ولی حاضر به درس گرفتن از اونا نیستیم و باز جا رو جا پا گذشته می ذاریم...
  • تفسیر ترانه هم از نظر من بخونین بد نیست کوتاه میگم به قول خودم mp3 بالکن یعنی و.طن شاعر بیرون وطنه وطنی که نور آزادی و ...... بهش نمیتابه میگه به من گوش بده و این فصل اخر زندگی منه واپسین حرفامو باتو میزنم گوش بده خودش داره میگه تو فکر رفتن نباش به فکر نور و امید کمک ماه و امداد غیبی نباش ماه رو خاکستر بپاشه خاکستر داخل وطن توی موسیقی بهت واژه ها تو به من گوش بده تو این همه دری وری که ساخته و پرداخته میشه که خود واژه حتی مبهوت میمونه تو به من گوش بده اینا یادداشتای من بعد از چند بار گوش دادن به این ترانست :-)
  • سلام وعرض ادب وخسته نباشید خدمت مدیران محترم آکادمی وجناب دکترشرافت دست مریزاد! چه سنت مبارکی رو مجددا پایه گذاری فرمودید جای خالی چنین برنامه هایی به وضوح درآکادمی مشاهده میشه.امیدوارم این مسئله بالطف خداوندمتعال وتلاش شما تداوم داشته باشه. واما ترانه... نمیخوام کلیشه صحبت کنم یا دست به تعارفات معمول بزنم اما این یک حقیقتِ محضه که اسم ایرج جنتی عطایی و سابقه ی درخشانش در وادی ترانه اونقدر عظمت داره که پشت ترانه سرایی مثل من رو بلرزونه چه برسه به اینکه قصد به چالش کشیدن شعرهاشون رو هم داشته باشم. درمورد استادجنتی همیشه سوالی ذهن من رو مشغول کرده همون سوالی که درمورد شاملو واخوان در شعردارم، آیا این همه چیره دستی شاعر در پردازش تصویر و خلق شاعرانه دلیلی براین هست که روی بعضی از ناهمواری های ساختاری این صحه رو بگذاریم که این اشکالات مختص سبک این شاعرهستند و این قواعد و هنجارهای شعری هستندکه باید درپیش این قلم کرنش کنندنه شاعر؟ پاسخ من به این سوال اینه که شاعر واقعی تمام قواعدشعری رو چنان بلعیده و هضم کرده که هرگز براش حکم سد ومانع رو ندارن بلکه برعکس، از تمام این بایدهاونبایدها درجهت زیباترشدن شعروهنرنمایی خودش استفاده میکنه و ایرج جنتی جزو همون دسته شاعران هست. به نظر من ایشون باتوجه به اینکه جزو اولین پایه گذاران ترانه به مفهوم آکادمیک اون در ایران هستند (البته ترانه به مفهوم کامل و ساختارمندانه نه صرفا شعرمحاوره) پس میتونیم بگیم بسیاری از هنجارهای ترانه سرایی مدون و مستندامروز اصلا از شعرهمین بزرگوار گرفته شده و به نوعی خود استاد جنتی وآثارش مرجعی است برای شناخت هنجارها و قواعدترانه سرایی،از طرفی بعضی تسامحات و دخل وتصرفات از شاعری دراندازه های ایشون بسیار بعیدبه نظر میرسه.که نمونه ی بارزش در زبان این ترانه به چشم میخوره که نمودش در لغاتی مثل "بهت" "آغاز"و " واپسین" بیشترخودنمایی میکنه (البته خاطرمون باشه که زبان شعراین شاعر به قدری تثبیت شده هست که نامانوس بودن چنین واژه هایی دربافت ترانه هاشون کم به چشم بیاداما دربعضی مواردمثل واژه ی واپسین با نظرآقای شهبازی کاملا موافقم و من هم معیار زبان ترانه رو محاوره و دایره لغات عرفی متداول در جامعه میدونم که البته مصداقش قطعا مجله ها و روزنامه نیستند! دراین ترانه بازهم با همون صراحت کلام و بی پروایی خاص ایشون روبه روهستیم وشاید دقیقا به همین دلیله که دراکثر ترانه های عاشقانه ی این شاعر به شدت احساس میکنیم بایه کاراجتماعی طرف هستیم و بالعکس. واین ویژگی به عقیده من جزو زوایای منحصربه فردترانه های آقای جنّتی بوده و هست که منبع الهام بسیاری از شاعران امروز شده وبیشترین نمودش دراین دوبندقابل دریافته ناتموما رو تموم کن که تو آینه جادّه باشه نخواه از پنجره بازم ماه ، رو خاکستر بپاشه نخواه از صدای رفتن دل مرگِ غصّه خوش شِه نخواه از خاطره سوزی رفتَه مون آینده کُش شِه ترکیب سازی های مختص جنتی همیشه برای من جذابیت داره اما به عقیده من به همون اندازه که میتونه به شعرحلاوت ببخشه گاهی هم به دلیل کثرت استفاده ی شاعر و بی وقفه قرار گرفتن پشت سرهم به صمیمیت کلام آسیب زده. که نمودش در همین مصرع اول واضحه زیر ضدّ نورِ این بالکنِ رو به حادثه (البته انصافا نمیشه از چیره دستی شاعردرساختن این ترکیب ها گذشت) اما اگرمن بودم چنین ترکیبی رو برای بندابتدای ترانه درنظر نمی گرفتم چون مخاطب رو در همین ابتدای کار چنان در بحر تفکر فرو میبره که تا بخواد تک تک واژه ها رو هضم کنه احتمالا نیمی از ترانه رو از دست داره، خصوصا درمورد کاری که قراره اجرا بشه،قطعا مخاطب درطول ترانه هم برای تامل روی این همه تصویربه پاگردی احتیاج داره اما انگار استاد جنتی گاهی از مخاطبشون غافل میشن وشاید این من مخاطب هستم که باید پابه پای این شاعرتوانمند پاتند کنم! "تویِ موسـیـقیِ بُهـتِ واژه ها توی برفابه و برج و برهوتِ تابلوی شب" از جمله ترکیبهایی هستندکه علی رغم تاکید برزیباییشون حس میکنم قدری برای مخاطب ثقیل هستندالبته نه مخاطبی که با جنس کلام جنتی مانوسه . در مورد آهنگ کلام و ریزه کاری های وزنی هم از شاعری که تابه حال قریب دوهزاروپانصد کار اجرا شده داره توقع نمیره که دربعضی قسمتها با ساده انگاری از کنار این مهم ردبشه مثل لغت ماه دربند دوم که دوستان اشاره کردن و یا واژه ی "تو" دراین بند: با تواَم با تویِ تو، با تویِ ما، تو به من گوش بده که به عقیده من میشد بهتر وسالم تر ازاین اجرا بشه. واما در پایان بازهم تاکیدمیکنم دربرابر این همه توانیای و زیرکی شاعری مثل استادجنتی فقط بایدتعظیم کرد که تک تک واژه ها درکلامش هر مخاطبی رو وادار به این اعتراف میکنه و نقد کلام ایشون برای شاعران نوقلمی مثل من ففط مجالیست برای محک زدن دانسته های خودم. از دکتر شرافت گرامی و بانیان این فرصت واقعا متشکرم. ((ماندگارباشید))
  • درود بر دوستان و صاحب نظران گرامی استاد جنتی نیازی به تعریف و تمجید ندارن و همونطور که جناب بهاری فرمودن انقدر بزرگ هستن که تعریف یا نقدهای ما آسیبی به جایگاه ایشون برسونه. میخوام از دید زبان به ترانه ی ضد نور نگاه کنم. جایی که دوستان خوبم جناب شهبازی و صدیق هم دچار اختلاف نظر شده اند. ترانه معمولن به زبان محاوره سروده میشه ولی زبان محاوره ی مرسوم دو صورت هست. یکی زبان کوچه بازار مردم عادی و دیگری زیبان محاوره ی فاخر. استاد جنتی معمولن همواره سعی میکنن که در حالت دوم و با زبان محاوره ی فاخر ترانه بگن که خب تعریف زبان محاوره ی فاخر در دهه ی 50 و امروز هم خب متفاوت هست. ترانه ی نوین که از سال 51 رنگ شکل جدید به خود گرفت و آقای قنبری سرآغاز اون بود و جنتی عطایی و و اردلان سرفراز ها همم به سرعت قدم در این راه نهادند. در آن زمان محاوره ی فاخر به زبانی اتلاق میشد که از کلماتی که معنی دورتر را دارند در ترانه استفاده بشه. ولی امروزه این روش کاملن منسوخه و کلماتی همچون "واپسین" زبان رو فاخر نمیکنن. بنده در این مورد با جناب شهبازی موافقم و منم دقیقن کلمه ی پیشنهادیم برای جایگزینی همون کلمه ی "آخرین" بود که نه به وزن و نه آهنگ و نه معنای شعر لطمه میزنه ولی به ذهن مخاطب نزدیکتره. در زبان محاوره ی فاخر معمولن از کلماتی که بار معنایی بالایی برخوردارند استفاده میشه تا کلمات رو و دم دستی که خب قرار نیست تو همه جای ترانه این کارو کرد و از هر کلمه ای که دوورتره استفاده کرد. من به شخصه زبان این ترانه رو یک زبان فاخر میدونم منهای چند ایراد جزیی که والیش همون کلمه ی "واپسین" بود. دومین موردی که بسیار منو اذیت کرد همون مصرع "ماه رو خاکستر بپاشه" بود که خب جدا ازینکه من معنی این مصرع رو درک نکردم این مصرع ارتباط عمودی هم با سایر مصرعهای این بند نداره. و از لحاظ زبان هم دچار آشفتگی شده درین قسمت و زیان به حد محسوسی نزول پیدا کرده. ولی در آخر با نظر دوم جنا شهبازی به شدت مخالفم . دوست عزیز زبان ترانه صرفن زبان کوچه بازار مردم نیست و ظهور ترانه های این چنینی موسیقی و ترانه ی مارو به چالش کشیدند همواره؛ و سطح فکری جامعه رو به شدت کاهش دادن. باید شعور مخاطب رو بالا فرض کرد و استفاده از آرایه های ادبی و تشبیهات و تمثیلات هیچ لطمه ای به ذوق مخاطب نمیزنه که هیچ بلکه در دراز مدت سطح سلیقه ی مخاطبان رو هم بالا میبره. به طور مثال تو همون مصرعی که فرمودین درکش برای مخاطب عام دشواره به نظر من وجود چنین سراینده ها و شاعرانی که رسالتشان فرهنگ سازیست برای ما نعمتیست بس خوشایند. و امیدم بر این است که شاعران و علی الخصوص ترانه سرایان ما همیشه به شعور مخاطب احترام گذاشته و همیشه موقع نوشتن به این موضوع بیندیشند که مخاطبشان یک آدم با سواد و حرفه ایست.که این روش همواره دوست داشتنی تر و در بلند مدت به اثری جاویدان تبدیل خواهد شد. به طور مثال شاید 80 درصد مردم به آهنگهای خواننده های مبتذل و جلف گوش بدهند ولی وقتی از هرکدام از آنها سوال کنی خواننده ی مورد علاقه بالطبع همان خواننده هایی را نام خواهند برد که سطح ترانه هایشان ازدرک آنها بالاتر خواهد بود. فکر میکنید ترانه های دهه ی 50 داریوش اقبالی چرا هنوز هم جزو پرمخاطب ترین و محبوب ترین آثار هستند یا هماثل ایشان؟ چون هنگام خلق آثار به سالها ی دوور فکر میکردند و قصد از سرودن و یا اجرای یک اثر در این هنرمندان فقط سرگرم کردن مردم برای یکی دو ماه نبود. جسارت منو ببخشین. تشکر میکنم ازین حرکت زیبا و درخور تحسین از دوستان مون در آکادمی برای ایجاد این فضای تخصصی. به امید موفقیت های روز افزون.
  • سلام من به یه مورد که توی بند اول هس اشاره می کنم زیر ضدّ نورِ این بالکنِ رو به حادثه به سکوت سرخ و سردی که منم گوش بده سمفونی سمفونیِ آغازِ فصل آخره واپسین حرفامو با تو می زنم گوش بده با یه کم دقت ،واج آرایی که با صامت های "ز" "ض"و "س" "ص" "ث" صورت گرفته نظر مارو به خودش جالب میکنه که این یه کار هنرمندانه و ظریفیه.. با مطالعه بندهای بعدی ترانه به واژه هایی چون"برفاب" "برهوت شب" و در همون ابتدا ترکیب"آغاز فصل آخر" برای ما فصل سرما و سردی و درگامهای بعدی نا امیدی و تاریکی ... رو تداعی می کنه نگرانی شاعر از این دست مقوله ها رو توی ترانه به خوبی میشه حس کرد اما این صامتها که یکی از ویژگی های مشترک اونها توی زبانشناسی"سفیر" هست به خوبی این سرما و نا امیدی و نگرانی رو برای ما، اون هم ابتدای ترانه تداعی میکنه با اینکه حرکت های مثبت و درخواستهای مثبت شاعر توی ترانه وجود داره اما این بند وظیفه خودش رو به خوبی انجام داده و ما تا آخر ترانه این حس سرد رو با خودمون داریم
  • ضمن تشکر از مدیران سایت به خصوص دکتر شرافت بابت شروع مجدد برنامه نقد من هم در کنار زیبایی های این ترانه با نظر جناب بهاری در مورد"ماه" موافقم و در مورد نقد دوم به نظر من کلمۀ "واپسین" اونقدرها هم از مکالمات روزِ فارسی دور نشده و خیلی جاها ازش استفاده میشه باید دید تعریف ما از زبان عامیانه چیه؟ آیا ما به مکالماتی که فقط در کوچه و بازار متداولند زبان عامیانه میگیم یا مکالماتی که رسمیت بیشتری دارند و مثلا در روزنامه ها ، مجلات و رسانه های عمومی میخونیم و می شنویم هم در دایره ی زبان عامیانه قرار دارند . شاید کلماتی مثل واپسین در دسته ی اول استعمال نشن ولی در مورد دوم هنوز هم از امثال این کلمه استفاده میشه و به شخصه ایرادی به استفاده از این کلمات در ترانه نمی بینم . اونهم ترانه ای که از نظر کلام از level بالاتر و ترکیبات سنگین تری تشکیل شده دو مثال مشابه در دو ترانه از جناب روزبه بمانی میزنم 1- دنياي اين روزاي من هم قد تن پوشم شده انقدر دورم از تو كه دنيا فراموشم شده... 2- غربت براي من مثل يه تعليقه يك راه طولاني روي لب تيغه... در بیت اول کلمه "تن پوش" و در بیت دوم کلمه "تعلیق" رو می بینیم که در مکالمات کوچه و بازاری این کلمات جای خودشون رو به کلمات دم دستی تر دادند ولی هنوز هم در مکالمات عامیانه ی رسمی تر (یعنی دستۀ دوم که بالا اشاره کردم) به کار میرن چون این صفحه کارگاه علمی نقد نام داره و طبیعتا امکان نقد بر نقد هم وجود داره من اجازه میخوام تا با نظر دوست عزیزم جناب شهبازی در این مورد مخالف باشم با تکیه بر دلایلی که عرض کردم متشکرم
    • =D> =D> @};-
    • دوست عزیز مثل اینکه دقت نکردی بنده چی گفتم. عرض کردم که زبان ترانه، زبان محاوره ی مردم هستش و اون چیزی که شما ازش یاد میکنی و به روزنامه ها و ... ارجاع میدی، زبان ِ محاوره نیست بلکه اسمش، زبان فارسی ِ معیار هستش.اولین رکن ترانه و مهمترین مرز ِ ترانه با شعر دقیقن همین نکته هستش. استفاده از زبان فارسی معیار (به قول شما زبان روزنامه ها و رمان ها و...) میتونه شعر رو شکل بده و استفاده از زبان ِ محاوره، ترانه رو. حالا چه ایرج جنتی عطایی از اون استفاده کنه، چه روزبه بمانی، چه افشین یدللهی و ... . این مسئله نقطه ی منفی ِ یک ترانه ی مدرن به حساب میاد. کدوم یکی از ما، وقتی با دوستمون یا خانواده مون حرف میزنیم میگیم: واپسین؟ (البته دکتر کزازی رو استثنا کنید) در مورد مثالی که از روزبه گفتین، چیزی که باعث ِ زیبایی ِ این بیت شده، تصویری هستش که ارائه داده و واژه ی ((تنپوش)) فقط و فقط و فقط به ضرورت ِ قافیه اومده و اگه به ضرورت قافیه نبود، روزبه به هیچ وجه از این کلمه استفاده نمی کرد. فکر نمیکنم که نیاز به توضیح بیشتر باشه. مانا باشی @};-
      • اتفاقا مواردی که گفتید رو با دقت خوندم جناب شاید شما کامنت بنده رو با دقت لازم مطالعه نکردید. من عرض کردم تعریف صحیح زبان عامیانه ای که همه اون رو به عنوان یکی از ویژگی های لاینفک ترانه میدونیم چیه؟ شما چی جواب دادید؟ از جواب شما بر میاد زبان ترانه همون زبانی ست که ما با دوستان و خانواده مون حرف میزنیم!! این تعریف رو دقیقا از کجا ارائه دادید؟ به هر حال اگر قراره نسخه ای پیچیده بشه باید مرجع علمی و ادبی موثق داشته باشه! در جایی دیگه از کامنت تون نوشتید"اولین رکن ترانه و مهمترین مرز ِ ترانه با شعر دقیقن همین نکته هستش" در کدام کتاب یا منبع ترانه سراییِ معاصر چنین رکنی ذکر شده که امثال جنتی عطایی و روزبه بمانی از آن بی اطلاعند و شما به واسطه ی اون ترانه رو تعریف می کنید و قید می زنید؟! به هر حال نمیشه در این صفحه که اسمش کارگاه علمی نقد هست نظرات خودمون رو بدون هیچ مرجع معتبری معیار و ملاک قرار بدیم و به دیگران دیکته کنیم. اصلا فرض رو بر این میگذاریم که تعریف شما از زبان ترانه (=همونجور که با دوست و خانواده حرف میزنیم) درسته و ترانه هایی که اینطور نیستند فاقد اولین رکن مهم ترانه هستند! حالا خواهش میکنم به من یک مرجع ، کتاب یا مقاله در زمینۀ ترانۀ معاصر ارائه بدید که این حرف رو زده باشه اگر این لطف رو بکنید من به شما اطمینان میدم که نیاز به توضیح بیشتر هم نخواهد بود ممنونم از حوصله ای که به خرج دادید
      • سلام دوباره. تا وقتی که نسبت به کلاممون تعصب داشته باشیم بحث بی فایده ست. دوست عزیز اگر با دلایل من مشکل دارین، با دلیل ردش کنین چون این روش سقراط گونه ی شما، دیگه منسوخ شده. در مورد ارجاعاتی که فرمایش کردین باید بگم که در ترانه ی نوین ما، هنوز قلم فرسایی ِ زیادی نشده و هنوز با اصول آکادمیک با اون برخورد نشده چراکه بسیاری از اساتید ادبیات اصلن ترانه رو جزء ِ گونه های ادبی به حساب نمیارن. پس منابع مدون ِ زیادی در این مورد نداریم که من بخوام شما رو به اونا ارجاع بدم.در ضمن بحث در مورد ِ زبان ترانه، و اینکه زبان ترانه، چه زبانی هستش، اونقدر بدیهی و واضح هستش که تا به حال کسی لازم ندونسته در مورد صحبت کنه.هر کسی مقدار اندکی مطالعه در مورد شعر و ترانه داشته باشه، به زبان اون دو تا پی میبره. شما که حرف بنده رو رد میکنی و با نظر من در مورد اختلاف زبان شعر و ترانه مخالفی و این نکته که زبان شعر، زبان فارسی معیار و زبان ترانه، زبان ِ محاوره هستش رو رد میکنی، پس در ادامه باید بگی که به نظر تو فرق این دو در حوزه ی زبان چیه؟ اگه این معیار رو صحیح نمیدونی پس چه فرقی بین ِ غزل ِ فاضل نظری و روزبه بمانی (در حوزه ی زبان) می بینی؟ و چون خیلی به منابع و مراجع تاکید داری، حتمن رفرنس حرفات رو هم بگو. من معیارم رو گفتم؛ پس شما هم با کمی آرامش، معیارت رو بگو و قضاوت رو به دیگر دوستان بسپار. به قول سعدی: عاقلان دانند بدرود @};-
      • سلام راستش مطالب دوستان و خوندم و نظر شخصیه من کاملا با آقای شهبازی یکی هست..... ما نباید رو هیچ شخص یا قلمی تعصب داشته باشیم باور کنید اگر این ترانه به اسم یکی از بچه های همین آکادمی تو سایت میومد چنان نقدهایی روی کار میشد که این مطالب ذره ای از اون هم نیست ولی باید به این نکته توجه داشت که مخاطب خاص ترانه های استاد عطایی رو همین جوری که هست میپذیره اما مخاطب عام خیلی سریع ازش رد میشه
  • سلام در ابتدا باید بگم که کل ترانه های ِ این آلبوم نسبت به آلبوم قبلی که مهرداد با جناب جنتی کار کرده بود، ضعیف تر بود.توی اون آلبوم شکاهکارهایی مثل این ترانه: چرا ترانه-م به تو بال و پر به من قفس بده؟///برهنه کن صداتو وُ ترانه هامو پس بده... داشتیم.اون آلبوم پر از ترانه های اجتماعی و عاشقانه بود که با تصاویر خاص ایرج جنتی، مخاطب عام و خاص رو قدم به قدم با خودش جلو می برد اما این آلبوم ِ جدید... . از کلیات و تمهیدات که بگذریم و وارد ترانه ی ضد نور که بشیم، می بینیم که زبان ِ خاص ایراج جنتی ، در سرتاسر این کار، به وضوع خودش رو نشون میده: جوری که اگه شما نمی گفتین، سراینده ی این کار آقای جنتی هستن، به راحتی قابل حدس زدن بود.داشتن ِ زبان خاص، نکته ی مثبت و ممتازی برای یک شاعر یا ترانه سراست اما نقدی که من بر این دست ترانه های ِ آقای جنتی دارم، استفاده از کلمات و اصطلاحاتی هستش (مثل "واپسین" )که توی زبان محاوره ی ما کاربرد کمتری دارن در حالی که یک ترانه سرا باید با زبان ِ روز ِ مردمش ترانه بنویسه.دلیل ِ این امر شاید عدم ِ حضور ِ آقای جنتی در ایران و سر و کار نداشتن با مردم کوچه و بازار هستش، سر و کار با مردمی که خیلی از اصطلاحات و کنایات رو خودشون میسازن و سینه به سینه وارد زبانش میکنن یا اصطلاحات گذشته رو تغییر میدن و ... . در مورد همون مثالی که زدم دقت کنین: ((واپسن حرفامو با تو می زنم گوش بده)) اگه به این شکل میگفتن چه اتفاقی می افتاد؟: "آخرین" حرفامو با تو می زنم گوش بده! می بینیم که کلام ملموس تر و برای مخاطب قابل هضم تر میشه. نکته ی دیگه ای که توی اکثر ِ کارهای جنتی دیده میشه، تلاش اون در راستای ساخت ترکیب های ِ نو هستش که با توجه به علاقه ِ اون به شاملو، به نظر میرسه که این خصیصه رو از ایشون (و به نحوی که قابل کاربرد در ترانه هستش) به ارث برده. مثالی از این مورد در این ترانه : توی ((برفابه)) و برج و برهوتِ تابلوی شب. نقدی که من در این کار بر ایرج جنتی عطایی وارد می بینم، در رابطه با نکته ای هستش که همیشه، ورد ِ زبون منه و اون نکته اینه که، مخاطب اصلی ترانه ((عوام)) هستن، مردمی که نه تشبیه رو میشناسن، نه استعاره، نه کنایه، نه مجاز و... . پس باید ساده اما عمیق با اونا حرف زد و از تصاویر و تعابیری استفاده کرد که همه بتونن اون رو درک کنن. بند مصرع اول این ترانه شاهد چنین اتفاقی نیستیم: ((زیر ضدّ نورِ این بالکنِ رو به حادثه)) درک تصویر این مصرع، اون هم برای یک آدم عادی که با ادبیات سر و کار نداره و اون هم در ابتدای ترانه، به نطر میرسه که چندان مناسب نیست. شاید اگه مخاطب بخواد اول این مصرع رو بفهمه مجبور باشه، ترانه رو متوفت کنه یا اینکه بی خیال ِ درک این مصرع بشه و ادامه ی ترانه رو گوش کنه (معمولن روش دوم استفاده میشه چون مردم حوصله ندارن). نکات مثبت زیادی هم توی ذهنم هست که نیاز به گفتن نیست و ایرج جنتی آونقدر بزرگ هستش که احتیاجی به تعریف و تمجید من نداره. بدرود...
  • سلام مسلما صحبت کردن در مورد ترانه های استاد جنتی عطایی نیازمند دانش علمی بالا و تجربه ی طولانی در ترانه سرایی ست که به شخصه مسیر طولانی تا رسیدن به این جایگاه دارم.. ولی در قالب نظرات شخصی با تکیه و گوشه چشمی به اصول کلی نقد ترانه و البته بدون توجه به نام ترانه سرا با کسب اجازه از جناب دکتر چند نکته ای رو عرض میکنم ترانه از نظر محتوا کاملا غنی و حرف های زیادی برای گفتن داره ، ساختار وزنی ترانه مثل اکثر آثار سراینده خاص و در هر بند (به جر ترجیع بند) تغییر میکنه که این مورد به شدت دست آهنگساز و خواننده رو برای گذاشتن ملودی با میزان های متفاوت روی ترانه باز میگذاره ترکیبات و عبارات این ترانه مثل - بالکن رو به حادثه - ، - گذشته ی آینده کش (رفته مون آینده کش شه)- ، - ضد نور - و.. در نوع خود قابل توجه ، بکر و تاثیر گذارند در کنار تمام زیبایی های این ترانه انتقاد من به عنوان مخاطب در بیت چهارم (یا بیت اول از بند دوم) و مصرع «ماه رو خاکستر بپاشه» است: ناتموما رو تموم کن که تو آینه جادّه باشه نخواه از پنجره بازم ماه رو خاکستر بپاشه کلمه ی - ماه - در مصرعی که اشاره کردم به عنوان یک هجای -کشیده- وزن این قسمت از ترانه رو ثقیل کرده در حالی که میتونست با جایگزینیِ یک هجای بلند از این مورد جلوگیری بشه، من اسم این مساله رو - تسامح در ریتم - میگذارم ، این تسامح در ریتم به گونه ای ست که حتی حس میشه خواننده در اجرای اثر با کشش و ملودی هم نتوانسته روی این مورد سرپوش بگذاره سپاس
  • من هم به نوبه خودم تشکر میکنم از تلاش های شما بزرگواران و امیدوارم چیزهای زیادی از این مباحث یاد بگیرم @};- می پسندم
  • دکتر شرافت عزیز پیشاپیش خسته نباشید عرض میکنم و امیدوارم که این طرح یتواند در نهایت سبب پیشرفت سطح کاربران مجموعه شود . کاربران گرامی میتوانند طی ساعات و روزهای آینده پیشنهادات خود در زمینه ی طرح "کارگاه علمی نقد" را طی پیغامی خصوصی برای مجری طرح جناب دکتر شرافت یا برای بنده ارسال نمایند ضمنا از منتقدین محترمِ سایت برای شرکت در مباحث کارگاه و حضور فعال در این طرح دعوت به عمل می آید با تقدیم احترامات ویژه