انشا

حساب بانکیش پر پول، خونش توی الهیه

مسافرت کوچیکشه، آنتالیای ترکیه

سهام و کارخونه داره، یه بنز مشکی زیر پاش

سیگار برگ دود میکنه، عینک دودی رو چشاش

هنوز نمیدونه یه شب، گرسنگی چه جوریه

دادنِ پول صابخونه، آخر ماه چه زوریه!

دخترشم توی سوئد، مشغوله درس و تحصیله

خوش گذرونه پسرش، با اون همه مایه تیله

اما یه بدبختِ دیگه، اونور این شهر بزرگ

حساب بانکی نداره! اسیر صابخونه س یا گرگ!

دخترشم روی تنش، مارکِ حراجی رو زده

شاه پسرش حالا کیه؟ یه معتادِ بالا رده

این اختلافاتو ببین، بگو که منشأش کجاس؟

چرا تعادل این همه، توی جوامع بی بقاس؟

خر پولی یا که بی پولی؟ این امروز انشای منه

عاقبت از اینا یکیش، عایدِ فردای منه

ترانه سرا: آرمان علیا

وبلاگ من: www.armanolia.blogfa.com

از این نویسنده بیشتر بخوانید: