نفس

نفس
هنوز دارم با یاد تو روز و تا شب سر می کنم
وقتی چشات یادم میاد گونه هامو تر می کنم
تو خلوت سینه ی من نفس فقط ره گذره
مثل غریبه ها میاد مثل غریبه می گذره
انگاری مجبوره بیاد بدون هیچ بهو نه ای
آخه بهونش تو بودی که نیست ازت نشونه ای
هرچی ازم مونده فقط این دل چشم براهمه
نمی دونم رفتن تو واسه کدوم گناهمه
مگه همیشه شونه هام قبله ی گریه هات نبود
پس چرا رفتی عاقبت تو ای همه بود و نبود

از این نویسنده بیشتر بخوانید: