غمزه

به چشمای من عاشق توبی اندازه زیبایی

هنرمندانه میخندی،ستمکارانه گیرایی

 

واسه لرزوندن قلبم صدات با جمله ها جوره

یه لحظه نازک و نرمه،یه لحظه زبر و ناجوره

 

سر نوشیدن قهوه چه نازوغمزه ها داری

برای دیدن فالم هزار و یک ادا داری

 

همیشه توی فنجونم یه مرد خسته می بینی

میگی عاشق شده انگار…چه خودخواهانه شیرینی

 

چه خوبه لحظه هایی که تو با من همقدم میشی

واسه بو کردن گلها چه استادانه خم میشی

 

تو چشمات برق اون عشقه که مخفی میکنی از من

شگرد تازت این روزا شده انکار دل بستن

 

تو که میرنجی از دستم،پریشون میشه دل خیلی

واسه بخشیدنم اما…چه مشتاقانه بی میلی

 

همین بی اعتناییته که این اندازه جذابی

تا گرم صحبتم میشم،تو بیرحمانه می خوابی…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: