غربت

قمار زندگی سوزونده عمرم رو
با این دستا که تاس بودنو ریختن
میون دستای بی رحم تاریکی
به شرط زنده بودن تو غربتهاشون سوختن

سند امضا شده با مهر تنهایی
دو تا شاهد همون آب و همون خاکن
که ذره ذره خون دادن به رگهامون
قسم به سرزمین که هر دوشون پاکن

دارم جون میدم اینجا تو خیال تو
تو فکر بوی عید و نرگساتم من
چشام ابری شده بارونو کم داره
دلم آشوبه تو غربت اسیرم من

از این نویسنده بیشتر بخوانید: