قدیما……..

قدیما عالمی داشتن میون کرسی حرفایی داشتن

بچه ها انگاری دنیایی داشتن

زنی بود مردی بود میون سفره سالاری بود

 قدیما باغچه ای بود نگاری بود میون گندما صفایی بود

 یادش بخیر بابایی بود نه نه و نن جونی بود کلبه ای بود اتاقی بود فکرای صدتا یه غازی بود

 بچه ای بود فردایی بود

 قدیما فرشته ها دور نبودن سایه ها اینقد ناجورنبودن

  یادم میاد نه نمیاد

 روزوروزگاری بود یه عالم فدایی بود

 شایدم قدیما خدایی بود

از این نویسنده بیشتر بخوانید: