رفتن

توبا این رفتنت می گی وفای عهد من اینه

بزن با سنگ هر ناکس دلم را مثل آیینه

توبا خودمی بری انگاررسم خوب بودن را

بگو کج کردن راه از کدامین مذهب ودینه

برو اما می دانم به زودی باز خواهی گشت

ولی افسوس می ماند یه حس تلخی و کینه

تومی دانی خداگفته که شیطان دشمن عشقه

  نرو تو از پی او که شده  گمراه دیرینه

سرابه اینکه می گوید کویردرد وگمراهی ست

  ولی  چشمان تو انگار خیال آبو می بینه

برای گم شدن انگاربی تابی دراین جنگل

نگوگفتم پرازگرگه که این بیراهه خونینه

برو اما نگاهی کن  برای آخرین  باری

کنارجاده مردی که همیشه بی توغمگینه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: