نقاشی

خداییشو بخوای هیشکی

نمید ونه  چه  زیبایی

دارم می سازمت اینجا

توی خلوت تو تنهایی

روی  این  بوم  نقاشی

مجسم می شی از دنیام

یه جون تا زه ای داره

قلم می ذاره تو دستام

تصور  کردن  چشمات

حتی وقتی که  می بندی

چه کاری می ده دسته من

تو با هر رنگی می خندی

همه روز و کشش داره

به  تو  بادی  که  بیرونه

که وقتی پنجره بسته ست

می یاد رب* پرده می خونه

زمان  پیش  تو   سیاله

شب از خندت تموم می شه

تو خورشیدی که می مونی

دیگه روزا حروم می شه

زمان پیش تو بی معناست

ببین از بس که خوشحالی

گلا وا می شه پنج عصر

توی   ابریشم   قالی

خداییشو بخوای هیشکی

نمیدونه  چه  زیبایی

دارم می سازمت اینجا

توی خلوت تو تنهایی

روی این بوم نقاشی

مجسم می شی از دنیام

یه جون تا زه ای داره

قلم می ذاره تو دستام

*ربع

از این نویسنده بیشتر بخوانید: