تهوع

آخرش خوردی به بن بست

دیگه راهِ چاره ای نیست

نمیشه وایستی تا ابد

اینجا زیرِ تابلوی ایست

توی این جاده ی متروک

راه ها واسه ی تو بسته س

نمی شه حتی بمونی

توی کافه های خلوت

شدی یه مورسوی دیگه

توی بیگانه ی کامو

بی تفاوتی به دنیا

زندگی می کنه با تو

گم شدی تو این آدمها

فرو رفتی توی خلسه

زندگیت انگار یه خوابه

اینو می گن مرگِ لحظه

بودنت فقط یه کابوس

محتواش قهوه و سیگار

بعدِ یه کمی تهوع

زندگی تمومه این بار

از این نویسنده بیشتر بخوانید: