وقتی حنات رنگی نداره مرگ آسونه

این دفعه مرد ِ قصٌّمون داغون ِ داغونه
داره دوباره زیر بارون شعر می خونه
اسفند و پشت سر گذاشته مردِ بیچاره
اما هنوزم مثل ِ یک عصر زمستونه
سنگینی برف ِ زمستون داره رو دوشش
از کرده وُ ناکرده هاش عمری پشیمونه
احساس خوبی نیست اینکه یکّه و تنهاس
دنیا براش آلونکی از جنس ِ زندونه
دوس داره بازم بپّره توُ آتیش چشمات
اما نگاهت سرد ِ و ُ دستات پر از خونه
انگار سقف آسمون پاره شده چونکه
هرجا که پا شو میذاره درگیر ِ بارونه
دنیا بگو با اون چیکار داری تو هر دفعه
هی سنگ میندازی توُ راه ِ مرد دیونه
دست از سرش بردار بختک گم شو از اینجا
اندازه ی کافی خودش غمهاش فراونه
وقتی که کار عاشقا جون کندنِ سختِه
از اینکه پابندت شده عمری پشیمونه
دنیا برو دیگه نگاهات سردو بی روحِه
وقتی حنات رنگی نداره مرگ آسونه
سید مهدی نژادهاشمی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

1410
۱۱