وقتی بارون دوباره می باره

خسته از زندگی ِ وامونده

عین مرده به تخت چسبیده

ترس داره که خوابِ یا بیدار

به خیال ِتو سخت چسبیده

وقتی بارون دوباره می باره

می پره زیر ِنم نم ِ بارون

طعم شیرینی ی خیال ِ تُ …

می بره با خودش توی کارون

داره درمونده می کنه شهرو …

مثل دیونه های سردرگم

طعم شور نگاه ِ تُ …نم نم

می چش ِ از مزارع ِ مردم

از صدای شکسته ی قلبش

هرکِسی خوب خوب می دونه

بی بهونه  نگاتُ دوس داره

که داره عاشقونه می خونه

توی پس کوچه های شهریور

داره از تو نشونه می گیره

بعد ِمرگش بگو به آدم ها

اون به جرم نکرده می میره

سید مهدی نزادهاشمی (م- شوریده)

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

634
۹