مرگ خود خواسته

کنار پنجره هستم، زمین خیس و بهاریه
هوای پنجره امشب به دنبال رهاییه

کسی بیرونِ اینجا نیست فقط سایه روی آبه
صدای خلوت کوچه بهم گفتش یکی خوابه

درختِ توی این کوچه ببین از غصه میسوزه
قرارِ اخرم با تو تهِ این کوچه میپوسه

چقدر دلواپست بودم همین دیروز که امروزه
قرار بود مال هم باشیم دلم از غصه میسوزه

برای باورم سخته که خونت زیر پاهامه
میلرزه دست و پای من هنوزم حلقه باهامه

نمیدونم چه تقدیری به دور گردنم بستست
که امروز روی خاکِ تو ، دلم خون و تنم خستست

نمیدونم چه طوری شد که دیدم پیش من نیستی
بهم گفتن که تو رفتی ، تو دیگه سهم من نیستی

چطوری میتونم باشم وقتی دنیا به کامم نیست
همه دنیام که تو بودی اخه هیچکی پناهم نیست

قرار ماست همین امشب قراره مال هم باشیم
بده دستات و تو دستام نمیخوام سهم غم باشیم.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: