شروعی دوباره

شروعی دوباره

من شروعی دوباره می خواهم
گفت و گویی دوباره می خواهم
زندگی با تو آرزویم بود
آرزویی دوباره می خواهم

چشم در چشم عاشقانه ی تو
بودم و شادمانی ام بگذشت
زیر نوری کنار خانه ی تو
من نشستم جوانی ام بگذشت

بعد عشق هر چه هست نابوده
دل که دیگر شکست نابوده

جان من بودی و ندانستی
حال من بی تو خوب، بد می شد
رفتی و با دو چشم خود دیدم
جانم از من چگونه رد می شد

تو شروع دوباره ای برگرد
من شبم تو ستاره ای برگرد
تو مسیح منی خودت دریاب
پر دردم تو چاره ای برگرد

بعد عشق هر چه هست نابوده
دل که دیگر شکست نابوده
.
داریوش ۲

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

110
۵