ممنوعه

ممنوعه

در کدامین خواب ممنوعه
ایستاده ام
که رویایی
نمانده است برای دیدن
بعد از تو
در آسمان شهرم
کلاغ ها از آسمان بلندتر اند.
و من شبیه اتفاقی که هنوز نیفتاده
از شاخه های رنج آویزانم
اما نمی دانم
زمان افتادنم کی می رسد
کلمات
با تردید از ذهنم می گذرند
و شعر تکثیر می شود در کسالت انگشتانم
وقتی شب در پوست من فرو می ریزد
تا به تاریکی خودم برگردم.

افکارم بو گرفته اند
و شعرهایم
بین جنون زندگی روییده اند
تمام سهم من از زنده بودن
کلماتی است که از زخمهایم فواره می زند
و روح جنازه ایست
که باید سالها به دوش بکشم.
بگو کی  اتفاق می افتد
کی تنت به من ایمان بیاورد
کی آسمانِ آغوشت را به من می دهی
تا پرواز کنم به تو
به تنت
به تمام بدنت
و ستارگانی که روی اندامت داری را به اشاره ای روشن کنم
تا شب های زندگی سیاهم به نور برگردد.

عطری که از تنت
تخت خوابم را هر شب به خواب می برد
دیوانه ام می کند.
برگرد
تا همدیگر را تن بزنیم
و اندازه هایمان را پیدا کنیم.
بگذار به تنت برگردم
اقیانوس را سر بکشم
و در اندام تو غرق شوم
باور کن اگر تاریکیِ مرا چراغ ها درمان می کردند
هرگز ، ماهی که در چشمان تو هست را آرزو نمی کردم.

#مجید_قیطانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

13