دستاتو گم کردم

دادی منو دست فراموشی

تو خواب خرگوشی و خاموشی

.داره دلم تو عشق می سوزه
دستاتو از دستام جدا کردی
مرز میون آب و آتیش و
تو چشم خیسم جابجا کردی
تو این شب ِ سرد زمستونی
آتیش تو شومینه چشماته
می خواد وجودمو بسوزونه
وقتی حواسم غرق رویاته
من موندم و بغضی که یخ کرده
خاموشی ِ تو خواب خرگوشی
هیچ چی نمی گم باخودم وقتی
دادی منو دست فراموشی
چشمای آهوی تو رم کرده
از قاب عکس سینه ی دیوار
دیونه مو بی تو کم اُوردم
لطفن غم ِ تو از دلم بردار
بغض منو هیچ کی نمی فهمه
بیرون خونه برف می باره
شال و کلا کردم برم بیرون
فکرت منو تنها نمی ذاره

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

44