شهر بی هم آواز

تن تو بلور مشرق
تو تبلور یه نوری
یه کرامت زنانه
داری از جنس صبوری

توافول سایه هایی
یه نمادی ازامیدی
توو تن مرده این شهر
زنده بودن و دمیدی

مرغ ازادگی اما
رفته از تووی وجودت
ردِ زنجیر جهالت
مونده روو تنِ کبودت

تووی این کویر وحشت
تو مثل بارونی اما
صدای نم نم بارون
رو گرفتن اینجا ازما

بستنش به غل وزنجیر
مرغ احساسِ صداتو
موندی توواین در و دیوار
نداریم حال و هواتو

تووی رگهای تن شهر
تویی نبض عاشقانه
با تو غصه ها میمیرن
تویی سِّرِ دلبرانه

بمونی یاکه نمونی
تووی شهر بی هم آواز
بخونی یاکه نخونی
باتوخوبه حس پرواز

اینجا شهربی هم آواز
اینجاشهر سوت وکوره
میگن زندگیِ باعشق
بعدِمردن،توویِ گوره!!!!

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

191
۶
۵