صدای خواستنت

صدای خواستنت

بیاو جون پناهم باش تو این روزای بی امید

بیا و جون پناهم باش
تواین روزای بی امید
بتاب رو دست سرد من
نمی تابه اگه خورشید
سکوت لحظه ها مو از
صدای خواستنت پر کن
واسه یک بار دستت رو
تو دست من تصور کن
واسه این گریه ها باید
تو آغوش تو جا باشه
غرورم می شکنه اما
نذار که بی صدا باشه
شکستن از تو سهم من
بریدن از تو کارم نیست
تو رو بی وقفه میخوامو
دلم در اختیارم نیست
اگه تو مهربون باشی
همه دنیا برام خوبه
اگه ترکم کنی قلبم
به این تنهایی مغلوبه.
امید پردلی

285
۱۳
۳

  • درود امید عزیز کارت رو خوندم و لذت بردم سبزبمانی
  • راستی اصلا موافق این نیستم که شعر از درون می جوشه و ... تفاوت شاعر با آدم های معمولی در اینه که اولا سوژه را انتخاب می کند دوما احساس را با منطق ادبی آمیخته می کند و بیان می کند.
    • درود من نگفتم شعر از درون می جوشه بلکه احساس شاعرانه از درون شعله می‌کشه وشاعر با مدد گرفتن از معلومات و محتویات ذهن و روحش آثار در خور خلق می‌کنه در مورد انتخاب سوژه عرض کنم در مورد خود من اینجوری صدق می‌کنه که از موضوعات مختلف پیرامونم اون حسی که بهم انگیزه نوشتن میده دریافت می کنم و کم کم تبدیل به شعر و ترانه میکنم حالا این موضوع یک پدیده انتزاعی می‌تونه باشه مثل عشق که البته خود عشق می‌تونه ابعاد متفاوتی داشته باشه یا یک امر علنی مثل کرونا بحث خیلی خوبیه و خیلی ضرورت داره کاش گسترده بشه چون که خودم میخوام یاد بگیرم ممنون از شما
  • ترانه خوبی بود من هم با خانم ربانی موافقم و اینکه از نظر گفتار در قسمت آخر ترانه خیلی افت می کنه. اگه تو مهربون باشی همه دنیا برام خوبه اگه ترکم کنی قلبم به این تنهایی مغلوبه.
    • درود راستش منم حالا که دوستان نقد کردند و بررسی کردم فکر کردم اگه میگفتم شکستن غرور من نذار که بی صدا باشه شاید بهتر بود به هر حال ممنون از توجه شما
  • درود برشما ترانه تون خوبه لایک برای اون قسمت به نظرم یک ویرایش بشه در نظر گرفت مثلا: غرورم میشکنه اما نذار این انتها باشه که به ادمه ی مطلبم لطمه نمیزنه البته خودتون استادین ولی به نظر منم بایه ویرایش مفهوم ملموس تر خواهد شد تا نظر خودتون و دیگر عزیزان چی باشه ولی کار خوب و روان بود
    • درود اولندش من شاگرد همه دوستانم استاد اعظم شمایید و ممنون از توجه شما قبول دارم کارهای من کارهای خامیه که باید با راهنمایی رفقای فرهیخته به پختگی برسه ممنونم
      • خیر منم کوچکترین شاگردم اگر باشم منظورتونو از بیصدا در وجه اصطلاحی ش یعنی معصومانه و یا مظلومانه کاملا میشه فهمید اما فکر کنم به علت گسست و فاصله بین ارکان عبارت ِ شکستن بیصدا ی غرور یک کم کلام دچار آسیب شده از لطافت و ابلاغ سریع و صریح مفهوم کاسته شده چون کل کار بسیار خوبه این یک قسمت اگر با عبارت بلیغ تر جایگزین بشه بهتر خواهد شد این نظر منه و ممکنه که درست نباشه در هر صورت کارهای شما بسیار خوب و زیباست همیشه بی تعارف
  • سلام جناب پردلی کار خوبی بود. لایک
  • درود جناب پردلی زیبا مینویسید فقط یکم تو ترانه هاتون تنوع بدین و درمورد سوژه های متفاوت ترانه بنویسید و این بیت که غرورم میشکنه اما نزارکه بیصدا باشه دقیقا مفهومش چیه و یکم گنگ ❣ قلمتان سبز 🍃لایک
    • درود یعنی حالا که غرور من می‌شکنه نذار غریبانه و بی صدا بشکنه صدای شکستن مد نظره در مورد تنوع والا من با حس و حالی که بهم دست میده شعر و ترانه می نویسم شاعر که موضوع رو انتخاب نمیکنه احساسی که از موضوع مورد نظر می گیره درش فوران میکنه و تبدیل به شعر و ترانه وحتی تابلو نقاشی و ملودی و ... بستگی به تخصص هر فرد میشه من شاعرم نه نسخه نویس در دادگاه یا یک برنامه نویس یا یک کاسب کار که با موضوعات مختلف کار کنم من در مورد چیزی می نویسم که احساسم به طرفش هدایت میشه ولی باز هم چشم ممنون از توجه شما
      • درود درست میفرماییدفک میکنم این بیشتر درمورد شعر صدق میکنه و در ترانه باید به مخاطب توجه داشت و مخصوصا اگه میخواید کار اجرا بشه لاجرم باید احساسمون رو در قالب یک داستان یا روایت دیگه بریزیم وقتی احساسمون سرریز میشه خودمون جای شخصیت ها و قصه های ادمای دیگه بزاریم و از قوه ی تخیلمون در کنار احساسمون استفاده کنیم تایک ترانه خلق بشه👌 قلمتان سبز🌹🍃 منم جای شاگرد شما هستم و ازتون یاد میگیرم.