اشتباهی

میون قصه شیرین ، یه عاشق اشتباهی شد
یکی تو قصه ها موند و ، یکی با غصه راهی شد
یکی با اون به فردا رفت ، به فردایی پر از رویا
یکی تو حسرتش موند و همه کارش تباهی شد
یکی کار شب و روزش ، ز درد اون گدایی شد
یکی از ذوق معشوقش ، لباسش پادشاهی شد
یکی خسرو یکی شیرین ، تو یه قصر پر از احساس
شب و روزای این فرهاد ، پر از درد و سیاهی شد
منو یاد تو و گریه ، منو یاد تو و بارون
مثل فرهاد بی شیرین ، مثل لیلی بی مجنون
تو رفتی با یکی دیگ ، که من از غصه تنها شم
نه میتونم کنار تو ، نه میتونم جدا باشم
شدی دریای طوفانی ، که ساحل رو نمیخوادش
شدم ماهی سر گردون ، که دریا برده از یادش
درسته رفتم از فکرش ، شب و روزامو میشمارم
ولی باز از تهه قلبم ، میگم خیلی دوسش دارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

110
۳