خورشیدخانوم

خورشیدخانوم ، چارقد ِ اَبر ُ وَردار
گیسای آفتابیتُ پنهون نکُن

واسه ما روُبگیری دلگیر میشیم
گرمی دلها رُ زمستون نکُن

کبوترای دونه ورچین حالا
منتظرِ طلوعِ اون نگاهن

افشون کُن اون گیسای بافته رُ که
منتظر طلوع قرصِ ماهن

خورشید خانوم خورشیدِ آسمونی
صدسال بتابی باز هنوز جَوُنی

خورشید خانوم خوبه مثه فرشته
خورشید خانوم یه هدیه از بهشته

سوغاتی و نوبر نور میاره
گُنبَدِ زرین و بلوری داره

سلطنت ِ آسمونا به دستش
بالا نشینا چاکِرایِ پَستِش

211
۱۰
۶