موج انفجار

جانباز

جناز اعصاب و روان

داره امواج مرگ راه میره
بازهم روی مغز و اعصابم
خسته از قرص های لعنتیو
خسته از اینکه دائما  خوابم

خسته از خستگی خانوم و
از غم دختر دم بختم
پسری که فراری از خونس
من فقط یه جنازه رو تختم

خسته ام از خیال نون شبی
که بیاته یه عمره تو سفرم
جا نمازی که آب می کشم و
این منی که خود خود کفرم

طعنه هایی که اشک توو چشم
بچه هام پشت میز دانشگاه
من چی دارم برای دلداری
دستای خالی و یه روی سیاه

سخته باور کنید که سخته
جونم باختم ولی  زنده ام
من واسه زندگیم  می جنگم
حتی رو تختمم یه رزمندم

درد پیچیده باز توی سرم
فحش میدم دوباره به پسرم
دخترم گریه می کنه  آروم
من براشون فقط یه دردسرم

وقتی حتی میره رو اعصابت
خنده های  اهالی خوونه
پشت القاب پوچ هیچی نیس
جز یه سرباز پیر دیونه

#سارا_موسوی_نژاد

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

208
۷
۴

درباره‌ی سارا موسوی

سارا موسوی نژاد هستم کارشناس ارشد ادبیات ویراستار و دبیر متوسطه هستم. نوشتن شعر کلاسیک رو از ده سالگی شروع کردم و حدود سه ساله که ترانه سرایی می کنم.هم بر اساس ملودی و هم وزن عروضی تسلط کامل دارم.آثارم در چندین کتاب به چاپ رسیده و دوازده کار منتشر شده و بیش از سی کار در حال انتشار دارم