سفر

سفر

چه آروم و چه بي خبر توباز داري ميري سفر تو ميري من ميمونم و يه حس تلخ وبي اثر

چه آروم و چه بی خبر تو باز داری میری سفر
تو میری من میمونم و یه حس پوچ و بی اثر
رفتن تو دوباره باز خونه رو غمگین میکنه
بغض گلای خسته رو دوباره سنگین میکنه
پنجره ها بسته میشن وقتی نباشی پشتشون
چیزی به جز غم ندارن دقیقه ها تو مشتشون
بوی هراس و دلهره میپیچه تو صدای من
باتو که همسفر میشه شوق سفر بجای من

تنهام نذار ای همنفس بی من نرو از این قفس
وقتی میدونی تا ابد دوس دارم نفس نفس

درگیر تنهایی میشم تو کنج خلوت خودم
تو میری کاش میشد منم همسفر تو میشدم
منو می بردی باخودت میون قصه سفر
منم میخوام پا بزارم به قلب جاده و خطر
شبیه قلب عاشقت خسته از این حال و هوام
باتو که همقدم بشم فرقی نداره من کجام

تنهام نذار ای همنفس بی من نرو از این قفس
وقتی میدونی تا ابد دوس دارم نفس نفس
ترانه سرا :مجتبی هلالیان

از این نویسنده بیشتر بخوانید: