غزل

قصه ی عشق

درگیر تو بودم، و تو انگار نبودی ویران دلت بودم و معمار نبودی

درگیر تو بودم، و تو انگار نبودی
ویران دلت بودم و معمار نبودی

یک عمر به دیوار زمان چنگ کشیدم
افسوس، تو در آن ور دیوار نبودی

من شاعر تکرار نگاهت شده بودم
چون در دل عاشق تو که تکرار نبودی

قلبم به امیدی که تویی در ضربان است
دنبال تو افتاد و تو غمخوار نبودی

در غرفه ی دلباختگان، دل به حراج است
اما دل ما را تو خریدار نبودی

این قصه ی طولانی عشق است عزیزم
برگرد، تو از قصه که بیزار نبودی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

73
۲