پاییز چشمات

‌پاییز چشمات

میخوام پاییز چشماتو به دست باد بسپارم

امید:
میخوام پاییز چشما تو
به دست باد بسپارم
میخوام دلتنگیهاتو از
شب بی واژه بر دارم
هنوزم عمق آغوشت
برای گریه جون میده
هنوز آیینه ی چشمات
به من من رو نشون میده
صدات آواز بیداری
در این بلوای خاموشی
منو یاد خودم بنداز
در این عصر فراموشی
غزل می باره از چشمات
نگو که واژه کم داری
نگو که پشت لبخندت
یه اقیانوس غم داری
هنوزم فصل احساسم
بدون تو زمستونه
هنوز ابر نگاه من
به دستای تو مدیونه
چه خوبه از تو تر بودن
تو چشمات شعله ور بودن
بذار ماه تو خوابت شم
کمک کن تا خرابت شم
امید پردلی

153
۴
۱