بی لب تو را بوسیده ام

بی لب تو را بوسیده ام

بی لب تو را بوسیده ام بی دست در آغوشمی

بی لب تو را بوسیده ام
بی دست در آغوشمی
قلب من همراه تو رفت
بار غمی بر دوشمی
ای یار ای تنها ترین
ای سینه تنگ از روزگار
ای ابر تنهایی من
بر شانه های من ببار
در من هوای تو ولی
در تو هوا دلگیر بود
گفتم بمیرم پای تو
افسوس دیگر دیر بود
آتش به جانت بود ومن
در آتش تو شعله ور
ای رفته یک شب باز گرد
این بی قرارت را ببر
در تو هجوم درد بود
در من بهاری زرد بود
این چک چکه باران نبود
شب گریه های مرد بود.
امید پردلی

103
۲
۱