زندگی مون شگفت انگیزه !

زندگی مون به چن تا نخ بنده
مثل دنیای خیمه شب بازی
من تو آتیش ، زنده می سوزم
تو رو مرداب خونه می سازی !

لای انگشت غم یه سیگارم
خیس کبریت و بغض آتیشی
مثل دریاچه ی ارومیه
بعد مردن یه قهرمان میشی !

مار و پله اس تموم دنیامون
که به آخر نمی رسیم اصلن
نیش خوردن به دست معشوقه اس
شیش و هشتی بدون رقصیدن …

فکرهایی مچاله تو سطلم
زخمی درد مزمن هاری
توی ذهنم ترانه یخ بسته
تف به لبخند تلخ اجباری .

گربه هم شد دوباره آبستن !
( نسل ما : انقراض گودزیلاس )
نبش قبر و حراج داوینچی
ثبت یک گریه از مونالیزاس !!

ثبت غم با سند برابر شد
خنده ها رو به گریه افتادیم
توی جنجال قرمز و آبی
پرچم صلح و دست شب دادیم !

جیره بندی شعله ی فانوس
خون من توی شیشه می ریزه !
مثل شارژ جدید ایرانسل
زندگی مون شگفت انگیزه …

یا مقلّب ، قلوب والتکرار …
سین هشتم یه استکان ” سم “‌بود !
پشت تصویر گنگ شطرنجی
عکس لو رفته ی جهنم بود …

نسل بی ریشه ایم و گل کردیم
بحث داغ سکوت اخباریم
مثل فواره های یخ بسته
دکترای تقلبی داریم !

دغدغه :‌علم بوده و ثروت
عشق ، املای زنگ آخر بود
خسته از ذکر روز هف شنبه
زندگی مون تهوع آور بود !!

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی احسان ابوالحسنی

دختران شهر به روستا فکر می کنند / دختران روستا در آرزوی شهر می میرند / مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند / مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند / کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد ...

  • عالی بود =D> =D>
  • عالی بود عالی =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D>
  • زندگیمون شگفت انگیزه قطعا جزو انتخابهای منه البته امیدوارم... :-S
  • سلام احسان عزیز پست مدرناتو دوس دارم ...ذهن زیبایی دارین :-x @};-
  • سلام آقای ابوالحسنی عجــــــــــــــــــــــــــــــــــب! انگار این روزها برای من دوران تصادفات با مزه است. :-) یه مدّت بود که توی ذهنم داشتم به یه ترانه فکر میکردم که یه بندش این بود: خودت خواستی منو از من بگیری میدونستی که زود از پا می افتم تو آتیش بازیِ این فصل قحطی مثِ زاینده رود از پا می افتم تااینکه دو-سه روز پیش ترانه مثل "زاینده رود می خشکمِ" آقای بهاری رو دیدم و از گذاشتن این بندتوی ترانه م منصرف شدم وبه خودم گفتم عیبی نداره زاینده رود نشد دریاچه ی ارومیه ، خداروشکر توی این اقلیم کم دریا و رودخونه ی روبه موت نداریم!!! خوب اینم از لو رفتن این یکی :-? اما گفته باشم من از الان روی "می سی سی پی" دست گذاشتم ها! شما و بقیه ی دوستان فکر یه رودخونه ی دیگه باشید ;)) واما درباره ترانه شما اسم شعررو که دیدم با خودم گفتم وای! فکرکنم شاعرمون این بار به دام دوگانگی زبان و سطحی گرایی افتاده و گفتم اگه ازهمین عبارت "زندگیمون شگفت انگیزه" نتونسته باشید درست کاربکشید وتوی شعرجاش ننداخته باشید یعنی با یه ترانه ی نه چندان قوی ازتون طرفم ولی انصافا نظرم عوض شد. خوشحالم که توی این شعرتون با یه زبان وفرم کاملا روان ومنسجم طرفم بی غل وغش و ناهنجاری های هرچندجزئی. اما بندسوم بیت اول خیلی عالیه توش اوج گرفتید ومنتظر بودم یه پرش محکم داشته باشه اما بیت دومش باید بگم نه ازلحاظ قافیه نه اتفاق توقعم رو برآورده نکرد. بندچهارم هم برام حرف جدیدی که تا حالا از آقای احسان ابوالحسنی نشنیده باشم نداشت! واما بند پنجم، با احترام به نظر همه ی دوستانی که این بند رو دوست داشتن ودرخشان ترین بند ترانه تون میدونستن به نظرم بیشتر ازشعریت داشتن زیر سایه ی چندتا اسم سنگین قرار گرفته،خیلی فکرکردم تابین گربه و گودزیلا ازتباطی پیداکنم البته نه از نظر علم بیولوژیک ;)) اما حلقه ی متصل کننده ای ندیدم. بیت دوم هم حرف خوبی خواسته بزنه اما ضعف تالیف یا شاید کمی بریده بریده گویی کشفش رو نا تموم گذاشته. چهاربند بعد دقیقا همون چیزی هستن که میتونه یه شعرو منفجرکنه به خصوص بند یا مقلّب ، قلوب والتکرار … سین هشتم یه استکان ” سم “‌بود ! پشت تصویر گنگ شطرنجی عکس لو رفته ی جهنم بود … اما قضاوت مستقیمی رو که درانتهای ترانه داشتید دوست نداشتم یقینا نشانه هایی که درطول ترانه بهم داده بودید کافی بود تا آخرش بگم وایییی! چه زندگی بدی!!!!!!!! :-( واما یه حرف تکراری؛ ردّپای یغما گلرویی و اتفاقا همون ترانه ای که دوستان بهش اشاره کردن از ایشون انقدر توی شعر پررنگ بود که مطمئن بودم آقای ابوالحسنی حتما بهش اشاره ای خواهندکرد و همین متعجبّم میکنه، اصلا مقصودم متهم کردنتون به تقلیدنیست اتفاقا بعضی تداعی ها وشباهت هامیتونه برای مخاطب دلنشین باشه اما وقتی خواسته یا ناخواسته اینقدر زیرسایه ییک شعر قرار می گیریم به نظرمن کمترین کاری که میتونیم به عنوان یک هم مسلک انجام بدیم یادبودو احترامی به صاحب اون اثره، شما اینطورفکرنمیکنید؟ ودرمجموع بایدبگم با ترانه ای روبه رو بودم درست دراندازه ی آقای ابوالحسنی. ضمنا انشاءالله به زودی با ترانه ی جدیدم میزبانتون خواهم بود. ((روزگارتان بی ملال))
    • سلام خانم غفوریان گرامی . خوش آمدید. حضور شاعران و منتقدانی چون شما مایه مباهات من ناچیزه .مرسی از حضورتون. دوست داشتم ناهنجاریهای جزئی رو برام توضیح میدادین تا در آینده و شعرهای بعدی رعایت کنم . خوشبختانه رابطه ی بسیار جالبی بین آبستن شدن گربه و انقراض گودزیلا وجود دارد که همونطور که در نظرات ابتدایی گفتم چون توضیح دادن شعر رو درست نمی دونم از این کار معذورم . ولی امیدوارم به رابطه اش برسید . در مورد یغما گلرویی و شعر ایشون باید کاملن دفاع کنم چون واقعن نمی دونم چطور این کار رو به شعر ایشون ربط میدید !! به صرف "‌دریاچه ی ارومیه "‌که در هر دو مشترکه ؟! من مجبور شدم شعر ایشون رو اینجا بیارم تا همه ی دوستان مقایسه کنن و ببینن که آیا شعر من اون شعر رو تداعی می کنه ؟!من اصلن معتقد نیستم که استفاده از یک ترکیب به صورت ناآگاهانه و بدون دانش قبلی شاعر رو ملزم کنه از یک شاعر دیگه که شعرش هیچ ربطی نداره اسم بیاره .همونطور که قبلن گفتم دریاچه ی ارومیه خاص یغما نیست چون ساخته ی ایشون نیس . شعر یغما :برگرفته از وبلاگ خودش/ حال و روزم مثِ سگِ هاره، که فقط پارس‌هاشو می‌شماره زخم دستاشو گاز می‌گیره، جیغ ترمز رو آرزو داره شکل پرسه رو فرشی از پوکه، توی یه سرزمین متروکه مشت می‌شم روی کلاویه‌ی، این پیانو که دیگه ناکوکه گریه تو وزن مفتعل فعلن، واژه با طعم شاش توی دهن فکر تو چارچوبِ چَک خوردن، شعر تو وزن مطلقن قدغن قدغن مثل شَک تو سوریه، مثل یه تانگو توی قونیه خشک می‌شم ولی نمی‌میرم، مثل دریاچه‌ی ارومیه مثل حرفی که صد دفعه خط خورد، مثل برگی که سبز موند و مُرد دل خنک می‌کنم تو میدون با فحش دادن به عکس رو بیلبورد غرق می‌شم تو برکه‌ی الکل، توی میکس سن‌ایچ با اتانل روی فرش سرنگ می‌رقصم، با جوونای مُرده زیرِ پُل دموئه هر صدای استریو، توی ماشین و توی استودیو اون کسی که زبونمو می‌خواست، کفِ دستم گذاشته گوش منو پیکاسو پشتِ بومِ این چشماس، دنیا پیش نگام گوئرنیکاس ائتلافِ جنون و رنجیره، انعکاسِ کوبیسم تیر خلاص من یه مَردم تو گوشه‌ی تابلو، با دوتا چشم باز مونده به تو+ که داری ضجه می‌زنی دائم نعشٍ معصومِ آرزوهاتو حال و روزم مثِ همون مَرده، که زمین خورده روی اون پرده با یه شمشیرِ مُرده تو دستش، می‌گه از راه برنمی‌گرده همین ///
  • بسیار دقیق و حساب شده کار کردید سپاس با آرزوی لحظه های روشن
  • برات به عالمه دست زدم......باور کن اونم بلند بلند مرسی از ترانه ی خوبت
  • خیلی خوب بود دوست شاعر و عزیزم.
  • درود جناب ابوالحسنی ترانه ی فوق العاده ای ازتون خوندم.. بسیار زیبا با آرزوی بهترین ها @};-
  • سلام احسان عزیز با لذت فراوان خوندمت. آفرین بر تو و قلمت. =D> =D> =D>
  • احسان جان درود کار فوق العاده ای بود به طور کلی اعتقاد دارم ترانه هایی با این مضامین به جز احساس و هنر ادبی، دانش و مطالعه ی فراوانی نیاز داره. من آدمایی که مضامین اجتماعی و انتقادی را به صورت جدی و نه هزل گونه وارد بحثای ادبی، به خصوص ترانه (همراه با ته مایه طنز و یک گستاخی زیرکانه)میکنند انسانهای خاص و ادیبی میدونم @};- یه نظر ریزم بدم توی بدایه ی ترانت فک میکنم بگی " زندگی مون به چند نخ بنده" بهتر باشه سبز باشی
    • سلام و آرزوهای خوب / از توجه شما بسیار سپاسگزارم و از حضورتون بسیار خوشحال. در مورد پیشنهادتون هم کاملن متوجه ام چه منظوری دارید من تعمدن وزن رو فدا کردم چون فکر کنم با آوردن " کلمه ی چند " به صرف رعایت فرم صحیح تقطیعی به آهنگ شعر لطمه می خوره و اون به خاطر خاصیت کلمه " چند" و سکون آخرش و همه گیری تلفظ "چن"‌در محاورات عامیانه اس. ولی از نکته سنجی و پیشنهادت بسایر ممنونم . همواره موفق باشی/
  • =D> تبــــــــــــــــــــــــــــريك واقعا حيرت آور بود توانايي فوق العاده تون از بيان تصوير هاي ذهني تون رو تحسين ميكنم @};- لذت بردم و لايك @};-
  • سلام دوست من... باید مسلسل وار تا ته خوندت تا به اوج لذت رسید هم از "یه" استفاده کردی هم از "یک" که فکر کنم می بایست از یکیشون استفاده کنی برای یک دست شدن ترانه ثبت یک گریه از مونالیزاس سین هشتم یه استکان ” سم “‌بود !
    • سلام و خوش آمد به شما دوست عزیز بسیار مفتخرم کردید با حضورتون . در مورد دوگانگی زبان حق با شماست . می پذیرم و این موضوع رو می دونم . یه جاهایی اجبار باعث میشه و رعایت وزن گاهی دست و پا گیره ولی این یک اشکاله و من قبول دارم. ممنون از شما.
  • درووووووود خیلی زیبا بود.امروز چقد ترانه های زیبا میخونم =D> =D> =D> =D> بسیار ترانت اجتماعی و با مضمون بود لایک @};- @};-
  • احسان جان مثل همیشه عالی بود جدا کار منحصر به فردی بود لایککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D>
    • سلام و درود بی کران خانم حاجت پور گرامی/ همونطور که قبلن گفتم من احترام خاصی برای دوستانی مثل شما که از همراهان قدیمی شعرام هستید قائلم و حضورتون باعث خوشحالی دوچندانم میشه . از ابراز لطف تون بی اندازه سپاسگزارم . آرزوی بهترین ها رو براتون دارم . شاد باشید .
  • بسیار زیبا و هزاران آفرین به این قلم شگفتی آفرین ...همه بیتها شاهکارن ..وهرکدوم یه ترانه زیبا و بلند..ولی من چون توو ترانه به ایرانی بودن ترانه خیلی اهمیت میدم نه اینکه دوست نداشته باشم دوست دارم ولی نه به اندازه بقیه ابیات محشرتون واونم چهار پاره 5 که از داوینچی و مونالیزا گفته بودید هزار بار می پسندم =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};-
    • خانم موسوی گرامی سلام و درود / متوجه منظورتون شدم . ولی من از یک موضوع غیر ایرانی برای بیان یک منظور ایرانی کمک گرفتم و اینکه در شعر مدرن این مرز بندی دیگه وجود نداره و وقتی دنیا به دهکده تعبیر میشه ؛ ادبیات هم جزء همین دنیاس.استفاده از تعابیر "فرنگی" وقتی می تونه به تصویرسازی مفهوم کمک کنه چه لزومی داره استفاده نشه . یا شاید به ذهن ناقص من مصداق وطنی ای نرسید . از حضور پررنگ و همیشگی تون سپاسگزارم و ارزوی بهترین ها رو براتون دارم . مرسی.
  • =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- بيگ لايك 8-> انقدر زيبا بود كه نمي تونم شاه بيت مورد علاقه خودم رو انتخاب كنم :">
  • عالی بود دوست من ! لایـــــــــــــــــــک @};-
  • مرتب با خوندن ترانه ها شوکه میشم...این ترانه ی سومیه که امروز می خونمو یه احسنت درست حسابی می خواد =D> @};-
    • ممنون . دلگرمی من حضور شما دوستان عزیزه و این باعث خوشحالیه که می بینم تونستم با شما ارتباط برقرار کنم و این ترانه تقدیم به همه ی مردم بزرگوار و دردمند کشورمه . شاد باشید/
  • @};- می پسندم عالی بود @};-
  • سلام جناب ابوالحسنی خوندمتون مثل همیشه بی نقص ارتباط بین بندها توی این ترانه نسبت ترانه های قبلی که ازتون خوندم بیشتر دیده میشد به اینده ی شما خوش بینم موفق باشین دوست من @};- @};-
  • سلام! به شدت یاد این ترانه از یغما افتادم با خوندن ترانه شما عبارات ، کلمات و حتا وزن! مثل شَک تو سوریه، مثل یه تانگو توی قونیه خشک میشم ولی نمیمیرم ** مثل دریاچه ی ارومیه ** و ............... بخش های دیگه .............. بهتر نبود اشاره ای به ملهم بودن کارتون از ترانه ی یغما میکردید؟؟؟ البته من به هیچ وجه قصد ناراحت کردن شما رو ندارم ولی در همین آکادمی خیلی ها هستند که به اثر الهام بخش اشاره ای میکنند (مثل خانم غفوریان و.....) به هر حال من کارهاتون رو دنبال میکنم و امیدوارم تذکر من رو به دل نگیرید . قلم شما واقعا ارزش شکوفا شدن رو داره و حیفه به خاطر بعضی مسائل که زیاد توی وادی ترانه سرایی دیدم زیر سوال بره! من میدونم قلمت اونقدر توانا هست که اگر این شباهت ها رو هم فاکتور بگیری چیزی از زیباییش کم نمیشه ولی خواستم تجربه ای که در این مورد داشتم رو در اختیارت بذارم.... با قلمت بتاب @};- @};- @};-
    • سلام دوست عزیز. نخیر اصلن ناراحت نشدم . متشکرم از نظرتون. باید توضیح بدم که متاسفانه یا خوشبختانه من تا قبل از این تاریخ اطلاعی از این موضوع نداشتم.و اگر شما ترانه ها ی قبلی منو در همین سایت ملاحظه بفرمایید مشاهده خواهید کرد که در شعرهایی که از اشعار دیگر شاعران تضمین کرده ام در پی نوشت حتمن اشاره کرده ام . و استفاده از "دریاچه ارومیه " که یک موضوع مهم و همگانی است چیزی نیست که خاص یغما باشد که اگر کسی در جای دیگر از آن استفاده کند حتمن از وی تقلید کرده است و به شما قول میدهم اگر بنده میدانستم این موضوع را در پی نوشت ذکر می کردم .و منظوتون از بخشهای دیگر را متوجه نشدم بهتر است واضح توضیح بدهی دوست عزیزم چون با این وصف شما اینطور بنظر می آید که کلیت این ترانه به جهت استفاده از " دریاچه ارومیه "‌کپی شده ی کارهای یغماست . در مورد کلمات باید بگم زبان شعری من مشخص است و در کارهای قبلی هم همین رویه را داشتم و در آینده هم همینطور خواهم بود . و وزن این شعر به ترانه " درد = ااا " خودم بر می گردد و به نوعی من با این ترانه خواستم یادآوری به آن ترانه بکنم . امیدوارم موفق و موید باشید /
  • درود شاعر بارها اثرتونو خوندم...سراسر کشف بود و تازگی بهتون تبریک میگم... پیروز باشید و مانا @};-
  • سلام نتونستم شگفتی و احساس خوبی رو که این ترانه به من داد رو ابراز نکنم این دومین کار خوبی بود که خوندم امشب کار شما و خانوم ظفری رو بسیار پسندیدم باید به یغما گلرویی عزیزم تبریک بگم که حرکتی رو شروع کرده که کم کم داره تبدیل میشه به یه اپیدمی و خیلی ها دنباله روی این حرکتند راستش اینو نگفتم که خدای نکرده کار شما رو کم ارزش تلقی کنم یا یک اثر تقلیدی خیر به هیچ وجه این برداشت از کامنت من نشه اما این سبکو بار اول یغما وارد ترانه کرد و خوب باب شد میان دوستان و به خوبی ازش استفاده میشه ترانه ی شما خیلی خوب بود به جرات می تونم بگم یکی از بهترین کارهای اخیری که من در آکادمی خوندم میشد با ویرایش بعضی از مصرع ها و بیت ها ترانه ی روانتر و بهتری بخونیم شروع کار بسیار عالی بود آفرین دریاچه ی ارومیه هم عالی نشسته توو کار شما آفرین دو بند بعدی از نظر من دچار افت می شن و بعد به یک باره اوج میگیره کارتون و تا آخر هم به خوبی پیش میره به مضامین اجتماعی خوبی اشاره کردید و این باعث میشه که دست شما رو به عنوان یه هنرمند متعهد که احساس مسئولیت میکنه به گرمی بفشارم در کل به جز اون دو بند مد نظرم کار بسیار روان و خوبی خوندم با تم اجتماعی که منو شگفت زده و مجذوب کرد منتظر کارهای بعدی شما می مونم درود و بدرود @};- @};-
    • خیلی خیلی ممنون از حضورتون جناب عبادی . شاید پیشروی این سبک مدرن و اعتراضی یغما باشه ولی شاعران بسیاری در کشورمون هستند که این سبک رو دنبال می کنند بدون اینکه نزدیکی ای با کار یغما داشته باشند . من یغما رو با سیاوش قمیشی می شناسم و باور بفرمایید کارهای ایشون رو زیاد دنیال نمی کنم (متاسفانه ). معتقدم اگر ضرورت زمانه ایجاب می کند که شاعر به مسائل اجتماعی بپردازد دلیلی بر این نیست که پیرو سبک شاعری خاص می باشد که از قبل به این موضوع پرداخته . من در استان البرز زندگی می کنم و کرج به عنوان یکی از پرچم داران مهم شعر پست مدرن و غزل پست مدرن شناخته میشود و آشنایی من با این حال و هوا به این موضوع و نزدیکی من با رویش این سبک و زبان بر می گردد. از شما به خاطر صحبتهای منصفانه و دلگرم کننده تون ممنونم و امیدوارم همواره به کارهام سر بزنید . موفق باشید/
  • درود احسان عزیزم :-) واقعا عالی ... واقعا بی نقص =D> به نظرم کارهای یغما گلرویی رو زیاد دنبال میکنی چون این کار خیلی شبیهه به سروده های یغما ... استفاده از کلمات امروزی و نو شعر رو خیلی جالب میکنه و من میتونم خیلی راحت طنز اجتماعی رو توی شعرت ببینم و درک کنم ... موفق و پیروز باشی ... پسندیدم @};-
    • سلام جناب برقعی .خیلی ممنونم از حضور دلگرم کننده تون به نظر خودم این سروده بیشتر شبیه سروده های خودمه تا یغما . شاید این اشتباه به خاطر ترکیب مشترک "‌ دریاچه ی ارومیه " بوجود می آد . به قول ابراهیم حاتمی کیا که گفتن (( فیلمساز غیر سیاسی وجود نداره و فیلمساز غیر سیاسی نمی تونه فیلمساز باشه )) به نظر من شاعر غیر اجتماعی وجود نداره چراکه شاعران هم در همین جامعه زندگی می کنند . از محبت شما عزیز ، کمال تشکر رو دارم /
      • احسان عزیز سلام... به خاطر جسارت کارهایت بسیار درخور ستایشی،این کارت را بیش از قبلیها دوست دارم چون از بسیاری از مسائل سیاسی -اجتماعی "روز" حرف زده،تقریبا توی تمام بیتها کنایه ای یا ریشخندی وجود دارد که وقتی خووب خیره میشوی میبینی یک شاعرگستاخ(من عاشق این کلمه هستم)نشسته ودارد به ریش خیلی ها میخندد واز این بابت همه ی تنت مورمور میشود و کلی کیفور میشوی! از درخشانترین هایت این را مثال میزنم: گربه هم شد دوباره آبستن ! ( نسل ما : انقراض گودزیلاس ) نبش قبر و حراج داوینچی ثبت یک گریه از مونالیزاس ! یک گروتسک عالیست! چند ترکیب و تصویر توی ترانه ات داری که پیش از اینها وبیش از اینها استفاده شده است:سین هفت سین و دعای تحویل،پارادوکس خنده و گریه،علم و ثروت و...که شما نتوانسته ای به بازتولیدشان بنشینی و حرف جدیدتری بزنی....البته عاشق جهنمت شدم. حالا که کار شسته رفته ای تحویلمان داده ای این نکته را نمیتوانم ازت بپذیرم که شاعر جسوری که تووی یک مصراع میگوید:«نسل بی ریشه ایم!» واین را صراحتا فریاد میکشد چرا توی بیت دیگری اینقدر استعاری حرف میزند،با این که خودش میداند توی اشعار پستمدرن استعاره هیچ جایی ندارد،این مصرع را میگویم:«پرچم صلحو دست شب دادیم!»کارکرد استعاری شب به هیچ عنوان از شعر معترض امروزی پذیرفته نیست وشاعر را متهم به ریاکاری هم میکند!!!!!!!! :-( و اینکه نخ ارتباط مصرع ها نباید بیخود بریده شود؛دکترای تقلبی و فواره ی یخ بسته شاهد عرض بنده است.فواره ی یخ بسته البته تصویری بسیار ناب است. واین نکته که من بهش ایمان دارم و البته خودم نمیدانم چقدر عالم عاملش هستم این است که تصاویر ترانه بسیار زیاد است،زیاد بودنش جای خود دارد بسیار هم غرابت دارند، واین مساله مخاطبینی را که خودت در کامنتی برایم اذعان کردی برایت بسیار مهمند دچار سکته در دریافت خواهد کرد. تبریک میگویم مطلع و مقطع بسیار قوی ظاهر شدند! و درتتمه عرض کنم:بنده شباهتی درکار شما و آقای گلرویی نمیبینم،صرف چند واژه ی مشترک نمیتواند دو شاعر را به هم وصل کند، دنیا پر از واژه است!!!!!! زیاده عرضی نیست! با یک لایک بزرگ و یک رز قرمز @};- در پناه شعر/.
      • دوست عزیز و گرامی جناب طاهری بزرگوار بسیار خوشحالم از حضورتون و ظرافت نظرتون . جو روزگار و جامعه و شرایط زمانه لزوم کابرد دهن کجی شعری و این نوع نیشخندها رو دوچندان میکنه و همونطور که قبلن گفتم حتا میشه در سبک عاشقانه هم دردودلهای روزمره رو به کار برد .زیادی تصاویر از مشخصات بیشتر کارهامه (خوب یا بد ) و من معتقدم حداقل تو این شعر طوری تصاویر رو آوردم که تا حدود زیادی تونسته در کار بشینه و حل بشه که تو ذوق مخاطب نزنه.در مورد استعاری بودن من موافق نظر شما(با احترام فراوان به شاعر قدرتمندی چون شما ) نیستم . استعاره اگر بتونه به عنوان ابزار محکمی برای اعتراض بکار بره می تونه تاثیر بیشتری از برخی تعابیر لخت داشته باشه / چه کلمه ای بهتر از شب برای بیان سپردن پرچم سفید صلح به آن !؟ شاعران نو و پیشرویی مثل " علی باباچاهی " ، "‌رضا براهنی "‌یا حتا " مهدی موسوی "‌همواره از ترکیبات استعاری کمک گرفته اند . بعضی وقتها شرایط طوریه که شما محکوم به استفاده از این راه هستید شاید بهترین راه نباشه ولی راه مناسبیه .من در این ترانه سعی داشتم بیشتر روی ضد و نقیض ها مانور بدم و امیدوارم موفق بوده باشم . در هر حال برای شما بزرگوار بهترین آرزوها رو دارم و از وقتی که گذاشتید کمال تشکر رو دارم . در پناه خوب بالادست باشید .
      • مرسی از پاسخ! من خیلی از تبادل آرا و چلینج های ادبی خوشم می آید....هنوز درآرزوی اتاق فکر میسوزم! دوتا مساله: 1.اصولا و ذاتا استعاره یک عنصر ادبی است که در ادب پستمدرن مردود و غیر قابل بخشایش است!(این اصل قضیه) 2.باید دید استعاره در کدام اثر و چطور نشسته(این فرع قضیه) نتیجه گیری:به زعم ناقص بنده؛همچنان که مثال زدم،درکار شریف حضرتعالی استعاره غیر قابل پذیرش است چون شما در ابیات دیگر خیلی روو و رک انتقاد کرده اید! پرچم صلح و شب که برای بنده بسیار از نظر معنایی متکثر است و برایم یادآور ماه سفید آسمان هم هست!در کنار سایر ابیات یک تکه ی نامناسب است... مرسی از تحملتان...
      • درود بر شما ، «لری مک کافری» معتقد است که گذشته از مرزبندی ها و خط کشی های اختیاری که تنها به کار منتقدان می آید ،هیچگونه حد و مرز قطعی و دقیقی میان مدرنیزم و پست مدرنیزم وجود ندارد .شاید در سبک پست مدرنیزم بر خلاف مدرنیزم ،استعاره جای خود را به کنایه داده ولی این قضیه به قانون تبدیل نشده است درست مثل دیگر این گزینه های دوگانگی دو سبک . در ضمن کاربرد استعاره یا نفی کاربرد آن جزو اصول و ویژگی های اصلی پست مدرن دسته بندی نمی شود . و در مورد بقیه بخشهای کارم فکر نمی کنم اونقدرها هم رو و رک باشد . فواره های یخ زده ،جیره بندی شعله فانوس ، گربه ی آبستن و ... اونقدرها هم رک و لخت نیستند . شاید در نظر شما دوست عزیز اینطور برسد و مخاطب دیگر غیر این نظر را داشته باشد و این از زیباییهای شعری است . ممنون از توجه همیشگی تون . سپاس//
      • احسان عزیز شباهت سبک که نقص نیست و از ارزش کار تو چیزی کم نمی کنه ... امیدوارم از نظر من ناراحت نشده باشی ... از خوبیه شعر تو بود که این نظرو دادم @};-
      • درود بی کران . دوست عزیز اصلن ناراحت کننده نبود بلکه از نظرات و نقدها خوشحال هم می شوم و این دلیل حضورم در اینجاست . ممنون از لطف شما .
  • عالی بود جناب ابوالحسنی مضمون عالی. لغات عالی وزن عالی نگاه عمیق هر بیت حرفی جدید برای زدن داشت. لذت وافر بردم. زنده باشید و سرفراز. @};- @};- جسارتا اینجا: فکرهایی مچاله تو سطلم اشاره به این داره که فکرهایی که کردم و الان توی سطل هستن یا من از دسته فکرای مچاله شده توی سطل هستم. ممنون میشم برام روشن کنید. لایک نصیبتان.
    • سپاس فراوان از حضورتون و خوشحالم که کارم به دلتون نشسته . در مورد سوالتون باید بگم که من موافق توضیح دادن شعر نیستم چراکه معتقدم هر مخاطب میتونه از یک عبارت برداشتهای مختلفی داشته باشه و این جزء زیباییهای شعره . پس اجازه بدید من جواب سوال رو بطور خصوصی براتون بفرستم.مرسی .
  • اثرتونو سه بار خوندم .هربار وسوسه میشدم تا دوباره یه نگاهی بهش بندازم.تنها اینو میتونم بگم/فوق العادست =D>