فریاد گریه دارم

فریاد گریه دارم

فریاد گریه دارم لبریز اشک و آهم

هم سفره ى سیاهى در بزم نور ماهم

میون این همه درد بى تو چه سخته موندن

چه سخته این عذاب و به انتها رسوندن

برای دیدن تو هنوز در انتظارم

یه عالمه غریبی یه دنیا غصه دارم

ترس من از هجوم دلتنگیای فرداس 

از حسرتی که مثل سایه همیشه با ماس

فریاد گریه دارم وقتی تو نیستی پیشم

غم نبودن تو تبر زده به ریشه م

گفتن اسم خوبت علاج هر جنونِ

توو شب بی پناهی دست تو سایه بونِ

فکر نجات من باش من و به گریه نسپار

غبار غصه رو از این تن خسته بردار

دست من و بگیر و ببر واسه همیشه

چیزی جز این نمیخوام این دیگه آخریشه

(داوود نصیری)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: