"جبر سیاه"

قسم خورده بودم که دیوونه شم
قسم خورده بودم حماقت کنم
تموم خوشیهای عمرمونو
فدای غرور و لجاجت کنم

چقد غرق بودم تو افکار پوچ
چقد تیغ حسرت تو قلبم نشست
چقد تیز و برنده می شد دلم
زمانی که قلب تو رو می شکست

می دیدم جلومون سقوطه فقط
می دیدم که میرم به آغوش مرگ
دلم رو سپردم به تقدیر کور
تنم رو سپردم به تن پوش مرگ

مث مست بی اختیاری که از
همه زندگیش دست میشوره پاک
چشامو به روی تو بستم بری
خودم رو سپردم به آغوش خاک

یه وقتایی عقل از سرم می پره
گرفتار دست یه جبر سیاه
یه مرده م که چشمام بازه هنوز
یه مرده م اسیر یه قبر سیاه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: