بیابرگرد

خودت خواستی برم ، رفتم

تموم زندگیم بودی

با تو حال دلم خوش بود

پناهِ خستگیم بودی

 دلم پیش تو آروم بود

نگو اینو نمیدونی

آخه این حسو تو چشمام

هنوزم داری میخونی

تو عکست زل زدی به من

تو که منو رها کردی

چقد تو خواستنی بودی

چی شد با دل چه ها کردی

لباست خیلی خوشرنگه

تو این عکس مال من بودی

همه امید و احساسِ

تمام سال من بودی

تو دستام عطر تو مونده

دلم آروم نمیگیره

ببین لبخندِ تو عکست

همه دنیامو میگیره

انگار درگیرِ آتیشم

یه آتیشی که آرومه

داره آروم تموم میشه

وقتی چشمام بارونه

میبندم چشمامو آسون

دست از تو برنمیدارم

بیا برگرد به آغوشم

بهت من عشق بدهکارم

 

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

460
۲
۱

  • هیچ رازی میان سکه ها نیست هیچ ظرافتی روی شیشه ها نمی ماند بدون تو سایه ها سوراخ می شوند تاریخ زنده نمی ماند رازی ها کشف نمی شوند بدون تو هیچ علمی به روشنایی نمی رسد هیچ نقطه ای پراکنده نمی شود تنها افشانه های موی توست که می ماند تنها رنگ دانه های مهربانی توست که متبلور می شود و به شگفتی دست می زنند