شومینه

یه لحظه به من گوش بده ، با تواَم!
حواست رو باز پرتِ رفتن نکن!
همه زندگیم مونده رو دست تو
خیال منو تختِ رفتن نکن!

خیال منو تختِ رفتن نکن!
نرو، دل نکن،جا بمون ازقطار
همه غربتِ جاده رو دوشمه
توهم غصه رو غصه ی من نذار!

منی که سراپا پرم از هوات
زمین میخورم از کنارم بری
چه بی منطقی وقتی جای منم
از احساسِ مابینمون میگذری!

زمستون کجا توو دلت خونه کرد؟
که یک مرتبه گرم رفتن شدی
کنارم نباشی تمومم ، بفهم!
چرا داری دل میکنی بیخودی؟

نگاه کن به چشمام شده واسه تو
یه شومینه ی امن و بی واسطه
تو دلشوره هاتو به آتیش بزن
خیالت رو گرم کن به این رابطه

خدا رو چه دیدی شاید پیشِ من
بیفته تبِ خستگی از سرت
شاید روزی از اسمِ من پربشه
جای نقطه چینای توو دفترت…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مریم . سپید

رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس ، بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت// نبودت به دفترم صاعقه زد ، دیگه آب از سرِ واژه هام گذشت// نه کاری از منِ خسته برمیاد ، نه دیگه از تنِ بی جونِ قلم// نفسِ آخرِ هر ترانه شد ، رأسِ ساعتی که دل کندی ازم…...