پدرم

پدرم یه زنبور کارگر بود / کُلِّ دست رنجشو عسل میکرد
وز وزِ ما توی گوشش بودو/ خودش رُ توی غصه حل میکرد

توی کندو همیشه تاریکه

پدرم یه مورچه ی کارگر بود / دونه ها رُ که به انبار می بُرد
پای سفره ی خالیِ بی نفت / می نشستو خودش رو هی میخورد

قطر سوراخ همیشه باریکه

پدرم کارگر یه معدن بود / سالهای سال زیرِ زمین بودو
وقتی دست مزدشو طلب می کرد / روی پشتش همیشه زین بودو…

بارِتو دُرُس ببر! مرتیکه!

پدرم قبرشو خودش میکند/طاقتش که طاق شد از زور و…
چوب خطِ زندگیشو پر کردو/چوبو کرد توو لونه ی زنبورو…

لحظه ی اجرای حکم نزدیکه…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

358
۶
۵