فرهاد

توی راه خونه تا دانشگاه
دل و دستم همیشه می لرزه
ولی احساس خوبی دارم چون
 دیدنت به دلهره ش می ارزه

تو برام یه مرد بی تکراری
یکی که پخته تر از خیلی هاس
نه مث جوون ترا مجنونه
نه تو بند عشوه ی لیلی هاس

هرچقد که بی تفاوت باشی
واسه من تفاوتت معلومه
دارم از چشمای تو می ترسم
بس که هر نگاه تو معصومه

جالبه هیشکی بجز چشم من
نمی بینه چه قشنگ میخندی
دوبرابر واسه من جذابی
دکمه ی پالتو رو که می بندی

سلیقه ت تو انتخاب هر چیز
دقیقن برای من یه درسه
اگه تا حالا یه رازه این عشق
یه دلیل داره و اون هم ترسه

خود تو اینو یه روز می فهمی
که برام بالاتر از استادی
چقد اعتراف این حس سخته
تو برام شریفی نه، «فرهادی»

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی سارا حبیبی

دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغهای رابطه تاریکند چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست . sarahabibipoam@gmail.com