;کوه

تموم راه های زندگیمو به سمت مقصدی بن بست بردم

خیال کردم تموم زندگیمی،ولی از زندگی رودست خوردم

 

خیانت از تو دیدن خیلی سخته، بگو حالا …چه جوری باورم شه

خدا!  می خوام که باشه درس عبرت  خدا! می خوام که بار آخرم شه

 

نشسته صورتت تو اشک چشمام،دیگه بغضم شکست و آبروم رفت

تمام شهر فهمیدن که دیشب ، تموم عمر و عشق و آرزوم رفت

 

قرار بود وقتی که تنها می مونم برا تنهاییام مرهم بیاری

همه ترسم ازین بوده عزیزم،ته این ماجراها کم بیاری

 

نمی دونم که روز رفتنت رو تو تقویما چرا خالی نوشتن

چشام گریونه از وقتی که رفتی، چرا این سالو خشکسالی نوشتن

 

هنوز راهی نرفته تا رسیدن چه جور به آخر دنیا رسیدم

یه جوری اشک تو چشمام نشسته که حتی رد پاهاتو ندیدم

 

بیا هرچند من این دست سردو به دوری تو عادت داده بودم

می گفتی بگذر از حس غرورت،بیا، من که رضایت داده بودم

 

تو گفتی مردو با غم میشناسن چرا باید که تو اندوه باشم؟

تو بالا رفتی از من خیلی ساده واسه این خواستی از من کوه باشم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: